زنـی در قـلـب مـن ، پـیـروز پیـکار اسـت
خـیـال هـر شـبـم ، با مـرگ دیـدار اسـت
به جنگـم آمـدی گفتـی : سلاحـت نیسـت
سـلاحم بیصـدا ، از نـوع خـودکار اسـت
قـلـم مـشـکـی شده در مـرگِ ایـن کـودک
به روی سیـنهام چـنـد بـیـت ، آوار اسـت
هـمـیـن مـغـزِ کـبــودم ؛ حـاصــل درد و
بـه افـکـارم جـنـیـنِ درد ، بسـیـار اسـت
تـو با خـاکـسـتـرم ، در بـاد میرقصـی
وفـای تـو ، شبـیـه دود سـیــگار اسـت
نـبـودی جـمـعـه را بـا خـاطــرت مُــردم
درون سـیـنـهام ، آشـفـتـه بـازار اســت
به آغـوشــت بگـیـر ، شـعــرِ یتـیـمـم را
برایـت شـاعـری ، با گریـه بیـدار اسـت
به گـوش کـوچـههـا ، از مـن بَـدی گـفـتـی
ولـی راز تــو در ، صـنــدوق اسـرار اســت
بـرایـم الـذیـنَ کـافِـرو خـوانـدی ، نمـیدانـی
بـه دیـنــم ، یـادِ تـو مـصـداقِ پـنـدار اســت
خـداونــدت بـرایـم دشـمـنـی خـونـیسـت
خـدای مـصـلحـت ، بـیشـک بـیـمار اســت
ببـیـن تبخـیـر شـد ، دریـای حـاشـایـت
هــلـال مـاهِ مـن از ابــر ، بـیـزار اســت
کـشـیـدم خـنـدهات را ، روی لـبهایـم
لـبـم از داغ هـایـم ; سـوگـــوار اسـت
قـلـم ؛ میلـرزد از جـیـغِ کسـی امشـب
دوبـاره شــعـــر دارد ، بـاردار اســت !
بـیـا و خـاطــراتــت را ، بـبـر خــاتــون
بـه یـاد آوردنـت تـکـرار ، تـکـرار اسـت
حسین برقی | چ ِ
#نیمایی
۳۰ مرداد ۴۰۴


