منم مثل شقایق، داغ بر پیشانیام مانده
شبیه ارگ، زخمی کهنه بر ویرانیام مانده
کمی جایم بده در کشتی مهرت، عزیز دل
که حتی نوح در وضعیت طوفانیام مانده!
اگر چه معنی دلبستنم جز خواب غفلت نیست
هنوز اما هزاران روز از نادانیام مانده
شبیه شعر “باباطاهر”م، یکرنگم و ساده
که از هر شان و شوکت، پوششِ “عریانی”ام مانده
تو هم مانند شعر بیدلی، سرسخت و پیچیده
که از درک نگاهت، روز و شب حیرانیام مانده
اگر روزی سرم را هم ببرّی، خوب میدانی
که روی تیغ، جای بوسهی پنهانیام مانده!


