مثل ان کودک گم گشته ی بازار نشو
تک وتنها شده ای باش ولی خار نشو
گول خوردی همه ی عمر ولی جان خودت
طعمه ی رنگ وریا لا اقل این بار نشو
صبر کن دیده به در دوز و نده پاسخ کس
بر تن بی رمق وخسته ی خود دار نشو
عاقبت مانده به رفته برسد شاید دیر
صبر کن ،صبر،ولی بی رگ وبی عار نشو
از نقاب و هوس و حیله و نیرنگ بترس
اهل این بی شرفی ها که شده کار نشو
نان در خون زده را گر که تعارف کردند
پس بزن زود .در این چاه گرفتار نشو
بنشین پیش گداها شب بیچارگی ات
لیک با قاضی عادل نرو و یار نشو
در سفر یا که حذر،پیر و جوان،مرد و زن
ادمی گر تو، دمی مایه ی ازار نشو
انکه در کار رهایی تن و روح خود است
درد دارد سر راهش نرو دیوار نشو
چرخ ظلم وستم و کینه اگر قفل شده
دار را بوسه بزن لحظه ای آچار نشو
بین هر منگنه ای گر تک وتنها ماندی
استین کهنه و نو ، درخم ان مار نشو
اب در برکه شود بستر ماه و خورشید
واضح و تازه بمان جان دلم تار نشو
دست بر سینه فقط پیش ستمدیده گذار
پینه بوسی بکن و دلزده از کار نشو
نگذر ازستم رفته به مردم هرگز
روی دوش وطنت ثانیه ای بار نشو.


