دیر کردی…
نمیدانم
به کدام راه نگاه کنم
هر بار سراغت را میگیرم
میگویند
دیوانه شدهام
مگر چشمبهراهی
دیوانگیست؟
هیچکس نمیداند
من عزیزی را
به سفری دور سپردهام
و نمیدانستم
این سفر
آنقدر طولانی میشود
که مرا
چشمبهراه میگذارد
و تو…
نه آمدی
نه خبری فرستادی
فقط
غیبتت آرامآرام
حقیقتی شد
که باید قبولش کنم:
گاهی آدمی
به اندازهی یک نبودن
میمیرد
ومن …
با همین
بغض کهنه
تا ابد
به انتظار
نیامدنت
خواهم سوخت


