در سرم شوری که افتاده نشانش چشم توست
نقطه ی آغاز عشق من، مکانش چشم توست
ماهی افتاده در دریای چشمانت منم
دل شده آری دچارت، آب و نانش چشم توست
قبله ام سوی تو شد، حی علی خیر العمل
بسته ام قدقامتی را که اذانش چشم توست
در شب یلدا نمیدانم چه نیت کرده ای
قسمتت دیوانه ای شد که جهانش چشم توست
دانه چینِ بامِ تو شد دل، پناهش میدهی؟
پر گرفته این پرنده، آسمانش چشم توست
مثل “سایه” نه ، ولی شاید شبیه شاعری
میسرایم از غمی که ” ارغوانش ” چشم توست
هرکه خوانده گفته اشعارم شبیه تو شده
واژه هایی که قلم گوید ، زبانش چشم توست
باورم کن که گره خورده نفس هایم به تو
پس نگاهم کن ، نفس هایم توانش چشم توست
هر کسی در لحظه و جایی دل از کف میدهد
لحظه ی دل دادن من هم، مکانش چشم توست


