در بر همه کس غیرِ تو با یادِ تو بستم
در عالم تنهاییِ خود با تو نشستم
هم دیده به دیدارِ تو روشن شد و هم دل
آنگونه که آن تویهی دیرینه شکستم
لب بر لبِ می بردم و در عالمِ مستی
با وسوسه دیدم که در آغوشِ تو هستم
از درد و غم و محنت و اندوهِ فراوان
با یاریِ آغوشِ پُر از مهر تو رستم
آن آینه که قبله در آن داشت تجلّی
هنگام تماشای خود افتاد ز دستم
دیگر به خدا حاچتمان نیست پس از این
من بندهی معشوقم و معشوقه پرستم
#مریم_جلالوند


