باغ سبز
باغ خزان دیده را با نفست جان بده
خاک ترک خورده را مژده ی باران بده
دست مسیحای تو چاره کند رنج ما
دست بجنبان واین غائله پایان بده
باغ مزین شد از رایحه ی عشق تو
غلغله کن در جهان حکم به سامان بده
پرتو نوری فکن بر شب دل خستگان
عرصه شب را شکن دولت تابان بده
موج غمی تاخته ساحل دل تیره شد
شعله ی سر زندگی بر دل یاران بده
عمر به بیهودگی سر شدوتاراج رفت
ساقه ی خشکیده را بار دگر جان بده
گر که نجنبد جهان در پی آمال تو
یکسره بر هم بزن حکم به طوفان بده


