سانسور
اگر سانسور نباشد
عطر تنت
می پیچد میان شعر
طعم لب هایت
حس می شود از واژه ها
هرم نفس هایت
لمس می شود در بناگوش سطرها
عطر و طعم و گرما
از شکاف کاغذ بیرون زده
تا شعر را به شور بدل کند
سرمست می شوند
بی آن که عاشقت باشند
اگر رستاخیز آزادی
یا رنسانس آرزو نباشد
روح آزادی از کاغذ بیرون نمی زند
زمین رنگین می شود
نه از شکوفه ها
از رگی که بی دموکراسی می تپد
“#در_مسیر_ناآزادی “، در نبود آگاهی
هنر پیش از تولد می میرد
اگر سکوت نباشد
به دار عشق آویخته می شوم
به جرم همپیمانی
با چراغ قرمزی
که هرگز رنگ عوض نمیکند


