تو زیبایی
تو زیبایی
تو ای زیبا تماشایی، تو اندر گل سراپایی
تویی تابان چون ماه یی ، بهارِ عالم آرایی
شود روشن ز روی تو تمام عالم هستی
خوشا آن روز که با خنده گره از کار بگشایی
من از شوق وصالِ تو شب و روز زار و نالانم
چرا یک دم به سوی ما قدم با ناز نمی آیی
تو بارانِ بهارانی، طبیب درد و درمانی
به غیر از تو نبینم کس که دردم را ببخشایی
میان گلرخان پنهان، نمی ماند گل رویت
چنان ماه طلعتی داری که در گلزار پیدایی
به عشقِ تو گرفتارم، که با تبِ تو بیمارم
خوشم با گرمیِ عشقت، دگر ما را چه فرمایی
صبا در ناامیدی ها چه می جویی امیدی نیست
که با این ناامیدی ها به شوقش شور و شیدایی
این غزل در سال ۹۵ در کتاب در هوای پری چاپ شد ولی اکنون اصلاح شد خرداد ۴۰۵


