قالب شعر: شعر نیمایی
روبرویش ایستادم؛ بیدی با شاخههای سنگین و آویزان، همچون سایهای از مرگی آرام. باد، آرام در میان رشتههایش میخزید و صدایی پدید میآورد که نه موسیقی بود و نه سکوت، چیزی میان هذیان و حقیقت. آن تصویر، مرا از مردم جدا میکرد؛ گویی جهان آدمیان با همهی فریادهایش تنها سرابی دور بود، و من در میان شاخ و برگ بید، غریبهای بودم که هیچ راه بازگشتی نداشت.


