بعداز وفات
عمری دگر بباید، بعد از وفاتِ ما را
تا شرحِ عشق گوییم، این دردِ بیدوا را
مُردیم پیشِ چشمش، او هیچ برنیامد
گفتیم: جان فدایت، او خواست جانِ ما را
از خاک اگر برآییم، یک لحظه پیشِ پایش
شاید که باور آرد، این عشقِ بیریا را
ما را به یک نگاهش، عمری اسیرِ خود کرد
کی میتوان فراموش، آن چشمِ دلربا را؟
گر عشق جرمِ ما بود، ما را چه باک از آن است؟
ما خود به جان خریدیم، تاوانِ این خطا را.


