چه فرقی می کند سهراب، زخمی نوش دارو نیست
شب از پس کوچه ها پیدا، نگار چشم آهو نیست
هنوز از شانه هایم بوی گیسوی تو می آید
شب است و شانه هایم حیف! پیچ و تاب گیسو نیست
مگر یک صفحه از تاریخ خورشیدی است آغوشت
که آزاد است ز چنگ عشق و در بند هلاکو نیست
شنیدم باز عاشق شد جوانی …. اولقصه
چه باید گفت شاید، این مسیر «لن تظلوا» نیست
امان از تیشه فرهاد و کنج ابروی شیرین
گمانم بیستون اینجا حریف زخم ابرو نیست
مرا با زلف افشانش چنان آشفته تر کرده
که حتی انعکاس او در این آیینه هم، او نیست


