و معلم پای تخته می نویسد ،میم
میم مثل؟
رو به تخته یک صدا گفتن
میم ،مثل مهر ، مثل ماه ،میم مثل موسقی باد
میم مثل ،و …
کودکی ترسان و لرزان ،دست بالا، گفت:
میم…مثل مادر است، تنها
مهر دست خسته مادر
ماه ، لبخند غم انگیز لب مادر
موسقی باد، نغمه لا لایی مادر
میم…مثل مادر است، تنها
طعم سنگین سکوت اینک
در کلاس کوچک آن ده ، بی صدا فریاد ها می کرد
و معلم، چند قدم برداشت
دست ها در هم گره کرده
رو به آنها ، با همان لبخند جا خوش کرده بر لب گفت:
راستی جانم !
مهر و ماه و موسقی باد می شود …مادر
روی تخته با خط خوانا
می نویسد :
میم …مثل مادر است ، تنها!


