ساحل همیشه جای خوبی ست برای قدم زدن
برای فرار از گستره ای خالی
سرگرم شدن با خیالی دور
چنگ انداختن به رویایی مرده
کمی دلخوشی بی سبب
و در آخر خفه شدن در هق هق خود.
نگاهم فرسنگ ها دور تر از من
در مسیر تلاقی دریا و آسمان مقیم می شود
همان جا که آبیِ سپهر به دریا می ریزد؛
عصر است
خیره به افق در زمان به عقب می روم
من و تو
سبدی سیب
“هوای تازه”¹
” هوا بودی و من زمین
ناز انگشتان تو طاقم می کرد “²
گُر می کیرم از تو
در خیالم تاب می خوری
دور می شوی و نزدیک می آیی
یک وجب مانده به آغوشم دوباره دور می شوی
نزدیک تر می آیم
آرام تر تاب می خوری
تاب می ایستد
مه می آید
تو می روی
پشت بیشه های مه گم می شوی
از رویایم می گریزی.
من و سیگار و ساحل
هوایِ فشرده یِ اندوه
من و سیگار و سکوت
راه رفتن هایِ بی مقصد
من و سیگار و سرفه
شورِ عشقِ نخستین
من و سیگار و محال
اندوهِ عتیقِ قلبم
من و سیگار و شعر
تیغ.
غروب است
خونِ خورشید تویِ دریا می ریزد
خونِ من رویِ ماسه ها.
۱_هوای تازه . دفتر شعری از احمد شاملو
۲_ناز انگشتان تو طاقت می کنه. شعری از دفتر هوای تازه یِ احمد شاملو


