برای من
دنیا کوچک است
شاید.
قدم قدم قدم
تمام…
آرزویی ست
زیر پا افتاده
کاکتوس
را
هیچ باغچه ای
به فرزندی نمی گیرد.
تنهایی
جنازه ام را به دوش می کشد
چند روزی ست
دیوار های اتاق
سینمایی ست خانگی.
بگو مگوی مردی که مخاطب ندارد
با فحش های لخت
و نیم رویی
که
زغال می شود
آشفتگی
کلمه ایست
برای مشوش کردن ذهن بچه ای
هفت ساله.
مانده ام
که
چگونه ام!…
طاقچه را دست می کشم
و
کتابی
غبار گرفته تر از خاطرم
مهدی آخرتی
سیصد سال است
در گوشم می خواند
”تو بی دلیل زیبایی” را…
🔹آشفته
محمد صادق بخشی


