شکوه بی کرانه
جهان هزار سال در قبضه ی ستم
فشرده سخت در چنگال اهرمن
چه دردها که این جهان ندیده است
چه رنج ها به جان خود خریده است
چه بغض ها چه زخم ها که خورده است
بر سر بریده ی پدر چه اشک ها به گونه ها چکیده است
چه بغض ها که ناله شد
چه شعر های کودکانه ای که در خرابه های بمب ها فسانه شد
چه ناله ها که ضجه شد
چه چشم ها که زیر سایه ی غبار بمب ها بسته شد
چه پر تحملی جهان چه دردها کشیده ای
به قلب تنگ خاک چه مردها سپرده ای
مادری به عمق خنجر یزید ، چنگ میزند زمین غزه را
و ناامید فریاد میزند تازیانه های بی عدالت زمانه را
و عاقبت آه داغ مادران به عرش کبریایی اش عروج میکند
و ناگهان به ژرفنای باور جهان ، درخششی هبوط میکند
بیا قهرمان شعرهای کودکان غزه ای
بیا که عدل تو شکوه بی کرانه ی صلابت علی
بیا که ناگهان تمام جنگ ها تمام میشود
و کربلا جور دیگری دوباره تکرار میشود
طلوع میکند بهار بر خرابه های بمب ها
و باز شکوفه میدهد غبار سرد سرب ها
جهان نظاره میکند ، تکرار کربلا با رقیه ای بدون اشک را
که بی گمان پر میکند عمو، این بار از فرات مشک را
و قطره قطره آب بر حنجر خشک نینوا جوانه میزند
و دست عدل تو بر پیکر نزار گرگ ها تازیانه میزند
سوخت جان شعر من ، گداخت قلب واژه ها
در انتظار التیام قلب های داغ کربلا
قسم به جان کربلا ، که جان به لب رسیده است
بیا و مرهمی بنه، که این جهان چه دردها کشیده است


