افول طراوت
همراه شدن با کسی که همفرکانس روح تو نیست پیکرت را به میدان نبرد علیه خودت بدل میکند.
سلولهایت لب به شکایت میگشایند ترازوی عمرت با بار سنگین کسالت و بیرمقی جابهجا میشود و لایههای نقرهفام پیری شتابان بر چهره ات مینشینند.
وتو در قاب آینه شاهد افول طراوتی می شوی که زیر فشاردردی مزمن رو به خاموشی است.
همراه شدن با فرد نامناسب حتی اگر تو را به فتح قلههای اعتباری و مدارج بیرونی برساند باز هم در ساحت درونت هیچ چراغی برای شادی روشن نخواهد ماند
پیروزی در کنار کسی که تو را نمیفهمد شکستی است که تنها نقاب موفقیت به چهره دارد.
این پیوند ناسازگار مانع تابش نور محبت بر ساحت وجودت میشود
تو با ماندن در این حریم نابلد خود را از تجربهی یگانهی تکریم شدن و چشیدن شهد آرامش درونی محروم میکنی.
در جوار شخص اشتباه تو در گرداب مُهلکی از دلهره و کشمکشهای فرسایشی غرق خواهی شد در وضعیتی معلق که نه پناهی برای دلت باقی میماند و نه افقی روشن برای پایان این آشفتگی ممتد.
تمامی مجاهدتهای تو برای بهبود این رابطه چون تلاش برای کاشتن در زمینی شورهزار بیثمر میماند
زیرا ریشه ی این همزیستی نه بر مدار تفاهم که بر استمرار تنهایی دو نفره بنا شده است.
در گذر این ثانیههای کشدار نه تنها جانت فرتوت میشود بلکه جوهرهی حیات در رگهایت میخشکدتو صرفاً به تکرار حرکات یک انسان زنده تن میدهی، بیآنکه در ضیافت واقعی هستی حضور داشته باشی.


