دلـم آزاد از دامش نمی گـردد چـه دامـسـت اینزبــانـم کـوتــه از نـامـش نـمـی گـردد چــه نـام اسـت ایـنگــر آیــد روز روشــن ور رود دور از رخ و زلــفــش…
| دلـم آزاد از دامش نمی گـردد چـه دامـسـت این | زبــانـم کـوتــه از نـامـش نـمـی گـردد چــه نـام اسـت ایـن |
| گــر آیــد روز روشــن ور رود دور از رخ و زلــفــش | نه من یابم که صبح است آن نه دل داند که شامست این |
| بـه کامم روز و شـب در عاشـقی اما بـه کام که | بـه کـام آن که جـان می یابـد از مرگم چـه کـام اسـت این |
| تـو گرم عـیش بـا غیر و مرا هر لحـظـه در خـاطـر | که می سـوزد دلت بـر من چـه سوداهای خـام اسـت این |
| یکی را ساختی محرم یکی را کشتی از حرمان | فـرامـوش کـار مـن بــنـگـر کـدامـسـت آن کـدامـسـت ایـن |
| بـخور خونم چـو آب و غیر، گر آبـت دهد مستـان | کـه پـیـش نـیک و بـددانـان حـلـالـسـت آن حـرامـسـت این |
| ز حـالات دگـرگون محـتـشـم می ریزد از کـلکـت | گـهـی آب و گـهـی آتــش چــه تــرتــیـب کـلـامـســت ایـن |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











