بـــا چــنــیــن جــرمــی نــرانــدم از دل ویــران تــو رااین قدرها جای در دل بوده است ای جان تو راســاحــری گـویـا بــا چــنـدیـن خــطـا چــون دیـگـر…
| بـــا چــنــیــن جــرمــی نــرانــدم از دل ویــران تــو را | این قدرها جای در دل بوده است ای جان تو را |
| ســاحــری گـویـا بــا چــنـدیـن خــطـا چــون دیـگـران | راندن از چـشـم و بـرون کردن ز دل نتـوان تـو را |
| از خـــدا بـــهــر تـــو خـــواهــم صــد بـــلــا امــا اگــر | در بــلــائی بــیـنـمـت گــردم بــلـاگــردان تــو را |
| نیستـم راضی بـه مرگت لیک می خـواهم چـو خـود | از غـم نـاکـس پـرسـتـی در تـب هـجـران تـو را |
| آن چنان شوخی که خواهی داشت مرد مرا به تنگ | گر کنم در پـرده های چـشـم خـود پـنهان تـو را |
| از لــبـــاس غــیــرتـــم عــریــان نــمــی دیــدی اگــر | می تـوانسـتـم کـه دارم دسـت از دامـان تـو را |
| محـتـشم در غیرت این سـسـتـی که من دیدم ز تـو | بـی تـکلف می تـوان کشتـن بـه جـرم آن تـو را |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











