چـون مرا مجـروح کردی گر کنی مرهم رواسـتچـون بـمردم ز اشـتـیاقـت مرده را مـاتـم رواسـتمـن کـیـم یـک شـبـنـم از دریـای بـی پـایـان تـوگر رسـد بـویی از آ…
| چـون مرا مجـروح کردی گر کنی مرهم رواسـت | چـون بـمردم ز اشـتـیاقـت مرده را مـاتـم رواسـت |
| مـن کـیـم یـک شـبـنـم از دریـای بـی پـایـان تـو | گر رسـد بـویی از آن دریا بـه یک شـبـنم رواسـت |
| گـر رسـانی ذره ای شـادی بـه جـانم بـی جـگر | هم روا باشد چو بر دل بی تو چندین غم رواست |
| چـون نیایی در میان حـلـقـه بـا مـن چـون نگـین | حـلـقـه ای بـر در زن و گـر در نـیایی هـم رواسـت |
| تـــا درون عــالــمــم دم بـــا تـــو نــتــوانــم زدن | چـون بــرون آیـم ز عـالـم بــا تـوام آن دم رواسـت |
| چـون در اصـل کار عـالم هیچـکس آن بـرنتـافـت | آنچـنان دم کی تـوان گفـتـن که در عـالم رواسـت |
| در صـفـت رو تـا بـدان دم بـوک یـکـدم پـی بـری | کان دمی پـاک است و پـاک از صورت آدم رواست |
| گر سـر مویی جـنب را تـر نشـد نامحـرم اسـت | ظـن مـبـر کـاینجـا سـر یک موی نامحـرم رواسـت |
| موی چون در می نگنجد کرده ای سررشته گم | گـر تـو گـویی سـوزنی بـا عـیسـی مریم رواسـت |
| اره چـون بـر فرق خـواهد داشـت جـم پـایان کار | گر فرو خـواهد فـتـاد از دسـت جـام جـم رواسـت |
| چـون تـواند دیو بـر تـخـت سـلـیمانی نشـسـت | گر سـلیمان گم کند در ملک خـود خـاتـم رواسـت |
| فـقر دارد اصـل محـکم هرچـه دیگر هیچ نیسـت | گر قدم در فـقر چـون مردان کنی محـکم رواسـت |
| بـیش از زنبـیل بـافـی سـلـیمـان نیسـت مـلـک | هر که این زنبـیل بـفروشد بـه چـیزی کم رواست |
| مذهب عطـار اینجـا چـیسـت از خـود گم شـدن | زانکه اینجـا نه جـراحـت هیچ و نه مرهم رواسـت |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











