زآتـش اندیشه جانم سوخته استوز تــف یـارب دهـانـم سـوخـتـه اسـتاز فلک در سینه من آتـشی اسـتکـز سـر دل تـا مـیانم سـوخـتـه اسـتسوز غمها کار من کرده است …
| زآتـش اندیشه جانم سوخته است | وز تــف یـارب دهـانـم سـوخـتـه اسـت |
| از فلک در سینه من آتـشی اسـت | کـز سـر دل تـا مـیانم سـوخـتـه اسـت |
| سوز غمها کار من کرده است خام | خـامـی گـردون روانـم سـوخـتـه اسـت |
| شـعـله های آه من در پـیش خـلق | پــرده راز نــهــانــم ســوخــتــه اســت |
| دولتـی جـستـم، وبـالم آمده است | آتـشـی گفتـم، زبـانم سـوخـتـه اسـت |
| دیده ای آتـش که چون سوزد پـرند | بـرق محـنت همچـنانم سوخـتـه است |
| شـعر من زان سـوزناک آمد که غم | خـاطـر گوهر فـشـانم سـوخـتـه اسـت |
| در ســخــن مـن نـایـب خــاقــانـیـم | آسمان زین رشک جانم سوخته است |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











