از قالب تهدید…باید که گذر کردن
از چشم ناپاک زمان…بایدحذر کردن
ماندم میان دوستان….تنها و سرگردان
دیگر گذشته نیست….بیهوده نظر کردن
سر روی بالش می گذارم، موج می آید
در ذهن من قایق ز ساحل در سفر کردن
شاید بیایی ….پشت در…چشم انتظارم شو
من رفته ام ….من نیستم…رفتم خطر کردن
قلاب عشقت رو ببر…تا پر کشم با موج
پرسیدی از من رفته ام؟ مارا خبر کردن؟؟
گفتم که نه…دیوانه ای چون تو نمی خواهند
ما پیش تر ها ….رفته ایم….سوی حذر کردن!!!


