قالب شعر: دوبیتی
درد درون سینه ام ….دیدن ندارد!!!
اوضاع نامیزان، که خندیدن ندارد
انباشته انبوهی از افکار در ذهن
باور کن این اندیشه ها چیدن ندارد
آهسته در کنج دلم،می لرزم از ترس
پوچی گرفته شهر را!!! شیون ندارد؟؟؟
در مغز ها صف بسته اجسام دروغین
ای کاش روی ذهن ها…باران ببارد
انسان فریب نا کسان را خورده اینبار
شیطان شده…بر راستی می تازد انگار
انسانیت در حال مردن هست و باید
بیرون شویم از خوش خیالی های انکار


