اصفهان ای اصفهان من تشنه زاینده رودت هر زمان گویم سلامت هر نفس خوانم درودت من به قربان تو و گل های زرد و سرخ و سبزت جان فدای آسمان آبی و ابر کبودت ای …
اصفهان ای اصفهان من تشنه زاینده رودت هر زمان گویم سلامت هر نفس خوانم درودت من به قربان تو و گل های زرد و سرخ و سبزت جان فدای آسمان آبی و ابر کبودت ای بسا شبها که عاشق بودم و تنهای تنها گریه کردم گریه ها با هایهای زنده رودت رنجها بردی ولی سر پیش ناکس خم نکردی بارها آموزگار روزگاران آزمودت سیلی افغان چو خوردی گریه ها کردم به خلوت چون به فرقش کوفتی از جان فرستادم درودت خوانده ام افسانه رنج و تعب را از سکونت دیده ام مجموعه یدین و شرف را در وجودت شادی و غم را نهادی پشت سر در روزگاران دم به دم تاریخ گوید از فرازت و ز فرودت چلستون ای چلستون از بزم های عهد دیرین می رسد بر گوش من آوای نی بانگ سرودت بر مشامم می وزد ای قصر تاریخی به شب ها بوی جانبخش گلابت عطر روح افزای عودت چارباغ ای چارباغ دلگشا سر سبز مانی در امان دارد خدا پیوسته از چشم حسودت باغ ها ای باغ های پر گل شهر سپاهان زر ندارد آبرو در پیش خاک مشکسودت ای سپاهان ای هنرهای جهان در آستینت دست حق زد این همه نقش هنر بر تار وپودت خود پل خواجو که چون سد سکندر می نماید مانده بر جا از هنرمردان پیشین یادبودت ای خداجوی سپاهان ای همه اخلاص و ایمان ذوق عذفان در قیامت عشق یزدان در قعودت می زند آتش به دل ها سوز گلبانگ نمازت حال مستی در رکوعت طعم هستی در سجودت زنده رود خوش بود هر نیمشب تنهای تنها گریه کردن گوش دادن بر گل آواز سرودت زنده رودا گریه کن چون من به سوگ نوجوانان من فدای گریه هایت هایهایت رود رودت
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











