لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 8 تیر 1405

پایگاه خبری شاعر

جنگ روز 42 – اشعاری از شاعران ایرانی درباره جنگ رمضان منتشر شد (بخش سی و سوم )

وعده صادق 4 اهل قلم

پایگاه خبری شاعر در دفاع ازوطن در این جنگ تحمیلی هم صدا با شاعران و نویسندگان با سلاح قلم می کوشد تا در کنار مردم شریف ایران پای کار باشد و آثار ناب شاعران استان های کشور را از طریق کانال https://eitaa.com/shaernews و پایگاه خبری شاعر https://shaer.ir/ منتشر نماید

امروزجمعه بیست و یکم فرودین ماه و روز 42 جنگ   است
در این روزها روایت مردان و زنان اهل قلم روایتی شنیذنی است
پای اشعار هر کدام از شاعران این مرز بوم می نشینیم تا در بخش سی وسوم این مجموعه اشعار درد جانسوز هم وطنانمان را در تراوش های شاعران و نویسندگان به دل و جان بخوانیم

در بخش سی و سوم 35 شعر از شاعران ایرانی سراسر کشور را زمزمه می کنیم و می دانیم اهل قلم پای کار وطن هستند.

دشمن شده از کلام تو درمانده
گفتی که جهادِ حفظ سنگر مانده

تا لحظه فتح در خیابان هستیم
“پیغام تو دریافت شده فرمانده !”

عباس جواهری رفیع

2

دو سپید

آوار :
من به دنبالِ گُلی رفتم
در آن سرِ عشق
پشتِ ویرانیِ رَعد
وقتِ آوردنِ آن
شانه ام می لرزید
۲

تاریکی :
زندگی ، بد هم نیست
چون تو در آن هستی ؛
یاد من باشد
عاشق هستم
عاشقی در وسطِ تاریکی ؛
قصه ام را ، تو بگو .

شهریار جعفری منصور
شاعران تهران

3

اشعث وَ خوارج همگی در کـارنـد
در حـال سـفیـد شـویـیِ غـدّارنــد

بهتـر که به فتنه شان امانی ندهیم
خـاکـستـریانی که ز دم مکّـارنــد

دریا افکارآزاد
شاعران بوشهر

4

گفتیم که فتنه، فتنه ای سنگین است
چـنـگیـزِ خـروج کـرده ، بد آیـیـن اسـت

آن فتنه ی بس بزرگ ، رخ خواهد داد
آن فتنه که فتنه های مسئولیـن است

برگرفته از سخنان گهربار رهبر شهید
سید علی خامنه ای

دریا افکارآزاد
شاعران بوشهر

5

دل را به بلای موج دریا زده ایم
کی گفتـه : که ما همیشه درجا زده ایم؟

در چشم گلوله های سرخ آتـش
ما دست به جلوه های زیبا زده ایم

دریا افکارآزاد
شاعران بوشهر

6

از قافله ی عشق، گلی در راه است
یک باغ بهار و سنبلی در راه است

بهبودیِ اوضـاع جهان می آید
تردید نکن ، تحـوّلی در راه است

دریا افکارآزاد
شاعران بوشهر

۵

این آخر عمر ،با جهان درگیـر است
در دایره ی نـفـهمی اش، زنجیر است

بـایـد کـه چـریـدنـش بـه پـایـان بـرسـد
این خوک برای زنده ماندن، پیـر است

۶

دل را به بلای موج دریا زده ایم
کی گفتـه : که ما همیشه درجا زده ایم؟

در چشم گلوله های سرخ آتـش
ما دست به جلوه های زیبا زده ایم

دریا افکارآزاد
شاعران بوشهر

۷

از قافله ی عشق، گلی در راه است
یک باغ بهار و سنبلی در راه است

بهبودیِ اوضـاع جهان می آید
تردید نکن ، تحـوّلی در راه است

دریا افکارآزاد
شاعران بوشهر

۸

ایرانِ منی و خاکت ارث پدری ست
تهدید عدو به حدّ طنز خبری ست

در هم شکنیم گردن خوکی که
در فکر چَرا و نقشه ی سلطه گری ست

دریا افکارآزاد
شاعران بوشهر

9

از بهار پر خزان گویم نخست
از وطن که مادر پر رنج توست

مادرت ایران که زخمی شد تنش
پر ز احساس و حماسه دامنش

با حضور کودک و پیر و جوان
پاسداران غیور و قهرمان

فتح نزدیک است و می آید سحر
سوگوارانیم از داغ پدر

قهرمان مائیم ما تک آوران
لشکر عشقیم با تقدیم جان

حال ما با دوست درمان می‌شود
دشمن وخائن پریشان می‌شود

در گلستان وجودم داد بار
درس تاریخی که داد آموزگار

مادر این میدان سخت انتظار
منتظر هستیم و دنبال بهار

ناگهان گل می کنیم و ماندگار
پر «جوانه »می شود هر شاخسار

وجیهه التجابی
شاعران اصفهان

10

تو باید حامی میناب باشی
نباید طعمه ی ارعاب باشی

حریف تو همان شیطان مکار
نباید پشت میزت خواب باشی

فرهاد مرادی
شاعران زنجان

11

زمان در پیش چشمان تو پشت پلک می ماند
و قوری غلغلش تا لحظه افطار می خواند

تو یک بار از افق رو به خدا کردی و خندیدی
خدا را دیدی آنگه موج دیدارت می داند

نمی داند هوای رفتنت این روزها سرد است
و تنگه هرمز از خون شهیدانت می نالد

دلم دریای خون تا لحظه دیدار چشمانت
و مست از هق هق گریه در این درگاه نتواند

گلو گیر است و هق هق تا شب جمعه
خدایا مالک روز جزا غم را بگرداند

بگرداند بلا را از سر این سرزمین هر روز
و رخت سبز پیمبر به فرزندان بپوشاند

محبوبه حسینیان
شاعران تهران

12

کاش
برف سنگین می بارید
مدرسه تعطیل
ساعت کمی می خوابید
برای رفتنت دیر می شد
مادرت! مادرت!… دخترم
کفش هایت را جفت نمی کردم
پایم‌می شکست
تورا
به مدرسه
تو را به مدرسه

اگر اول فروردین بود
بهار کمی زود می آمد
با لباس عید می دیدمت

کاش! کاش! کاش!
کاشتم ولی سبز نشد
موشکی شد و شخم زد
مزرعه ی روی دامنم را
بغلم لاله آغوش می گیرد
تمام افسوس ها را
روی دلم
که زمین پر از درد است کاشتم

ساعت هفت غصه می خورم
ساعت هشت غصه
ظهر هم دنبال تو
شهر را گم می کنم
با قطار هم
به تو نمی رسم
زمین دور خورشید نمی چرخد
دور سرم می گردی

عزیزه رضایی
شاعران زنجان

13

شنبه ..نُهم..چه روزِ تلخی بوده
وقتی لباستو به تن می کردی
چادر نماز گل گلی تو سرت
با اون چشات منو کفن می کردی

یه عالمه غصه اومد تو جونم
دلشوره داشتم ، جانِ نازنینم
دلم میخواس نگات کنم تا خدا
مگه نمی دونی ، بی تو می میرم

بازم بیا ببوسم اون گونه تو
کجایی تا ببافم اون مو ها تو
بگی مامان ! بغل میخام دوباره
دست بکشم کمونِ ابروهاتو

یهو دیدم خنده ی تو جیغ شده
یه یادگاری از میناب گرفتم
تا دنبال صدای تو می گشتم
من آخرین نگات و قاب گرفتم

بخواب عروسکم، گل قشنگم
بگم برات لالا لالا لالایی
دلت اومد سفر بری بی مامان
حالا بگو بدون من کجایی.؟

گلِ قشنگم نکنه سردته
بدون من گفتی می ترسی از شب
خوب بپوشونی خودت و نفس جان
من میمیرم اگه یه روز کنی تب

چطور دلت اومد تنام بزاری
رفتی سفر منم شدم دیوونه
کنار سفره مون که جات خالیه
عروسکت هم میگیره بهونه

امشب میخام قصه ی جنگ و بگم
آروم بخاب ، نترس، کنارتم من
بزار تا سیر نگات کنم ، عروسک
خدا می دونه بیقرارتم من

بخواب بخواب نترس کنارتم من
بگم برات لالا لالا لالایی
رفتی سفر خودم این و میدونم
گفته بودی که مهمون خدایی

دیگه نرو مدرسه صب خوب بخاب
بخاب عزیز، دنیا یه جور بازیه
تو رویاهام یکی بهم..زنگ زده
خبر داده کلاسا مجازیه

رویا اسداللهی
شاعران مازندران

14

دایانمیشیق بیز آتماریق
بو ملکی کوفره ساتماریق
شهید قانین اونوتماریق
یاشا سن ایرانیم یاشا

اوجادی بایراغین سنین
قوجا جاوان هامیز گلین
بو دوشمانین گؤزون دلین
یاشا سن ایرانیم یاشا

دوشوب جهانه ولوله
کؤمک لرین، گلیر گنه
هامی اولوب، دایاق سنه
یاشا سن ایرانیم یاشا

بو ایران اؤلکه سی گنه
اولوب جهان ده بیردنه
گولوش وئریر او دوست لره
یاشا سن ایرانیم یاشا

رضاعلی کریمی
شاعران زنجان

15

در جنگ حق و باطل، چون بی‌طرف نداریم
ساکت اگر نِشینیم، یعنی شرف نداریم

یا در صف حسینیم یا در صف یزیدیم
حال انتخاب با توست، جز این دو صف نداریم

در جنگ با سیاهی، بردار توشهْ‌راهی
از اشک ما سلاحی، بهتر به کف نداریم

فرزندِ خاکِ غیرت، با دشمنش چه بیعت؟!
ما هیچگونه نسبت، با ناخلف نداریم

ماییم قوم سلمان، از جنگمان مترسان
ما جز میان میدان، اینسان شعف نداریم

با یاد فتح خیبر، چون مالک و ابوذر
چشم امید جز بر، شاه نجف نداریم

سیدعلی میرعلی اکبری

16

وطن ای وسعت قرن معاصر

وطن ای روح در ایمان دمیده
وطن پشت پدرهای خمیده
وطن دامان تو آغوش امنم
وطن ای بیرق دست بریده

وطن زخم تنت با مهر بسته
وطن جان منی هر چند خسته
وطن ای قصه های نانوشته
وطن ای قلب پیر پینه بسته

وطن دلگرمی چشم تر من
وطن دلواپسی مادر من
وطن دستت پر از امید فردا
وطن‌ ای نام تو تاج سر من

وطن ای خواستگاه آرزویم
وطن ای ذات خوبت‌ آبرویم
وطن آئینه‌ و تندیس عشقی
وطن‌ اقبال و فرجام نکویم

وطن ای حس خوب خاک خورده
وطن ای دفتر شعر فِشرده
وطن ای برج بر افلاک رفته
وطن ای رزمجوی زخم خورده

وطن ای سرزمین پر زِ ایده
وطن ای صوت اشک ناشنیده
بلوغ پیله های ناتنیده
طلوع روزهای نارسیده

وطن جانم بمانی جاودانه
وطن ای نور چشم هر زمانه
فقط با عشق معنا میشوی تو
وطن معنای شعر عاشقانه

زینب ریاحی‌فرد

17

دریـایـی و رودهـا تـو را مـی‌جویند
از خون تو گل‌های وطن می‌رویند

چندی‌ست تمام قله‌ها با تب و تاب
از مشـت گـره‌ کـرده‌ی تـو مـی‌گـویـند

حسین سیدبر
شاعران ایران

18

سُس خرسی و تاجِ پادشاهی؟ هیهات
امّید به این دیو تباهی؟ هیهات

بر ملّتِ روسپید ایرانِ قوی
بیعت با زاده‌ی سیاهی! هیهات

محمّد خوش آمدی
شاعران ایران

19

نه سنگ !نه پرنده و باران! ستاره نه!
کوه و درخت و درّه نه و خار و خاره نه..

رنگین‌کمان نه! صاعقه نه رعدوبرق هم!
طوفان نه! خاکباد نه ! آب و شراره نه!

نه آن خروشِ سرکش دریا و جزومد
نه آن سکوتِ گوشه نشینِ کناره.. نه!

دیو و دَد و پری نه و افسونگری و سحر
خورشید و ماه و باد نه وُ ابر پاره نه!

آیا به غیرِ آدمیان دست برده است
دستی به دستکاری باغ بهاره؟ نه

آیا کشیده است به جز دست آدمی
طرحی چنین به بوم جهان بد قواره؟ نه

مخلوق را مقابل خلقی که اشرف است
پای گریز مانده، ولی راه چاره نه

دنیا گذشت؛ رو به بشر گفت کردگار:
یکبار امتحان گذراندی، دوباره نه!

سیده تکتم حسینی
شاعران افغانستان

20

وقتی خدای خامنه ای زنده ست
هر دم نوای خامنه ای زنده ست

بر کوی و بام و مأذنه ها هر شب
یا ربنای خامنه ای زنده ست

در محفلی عجین شده با احساس
شعر رسای خامنه ای زنده ست

آرمان قدس و یاری مظلومان
با مجتبای خامنه ای زنده ست

تا روز فتح و لحظه ی آزادی
ذکر و ثنای خامنه ای زنده ست

بسته ست تا همیشه ره تسلیم
ایران سرای خامنه ای زنده ست

میهن اسیر فتنه نخواهد شد
تا جان فدای خامنه‌ای زنده‌ ست

هرگز مباد در دل ما تردید
راه رجای خامنه ای زنده ست

او رفت و در حریم حرم غوغاست
اما خدای خامنه ای زنده ست

حسین ابراهیمی اسفاد

21

فرشته ای که در اندوه زیر آوار است
هنوز هم به هم آغوشی ات سزاوار است

زبان، به کام گرفته است و لال مانده جهان
که این چه شیوه ای از انتظار و دیدار است؟!

هر آنچه پنجره میبینی از غبار پر است
هر آنچه منظره میبینی آه، دیوار است

بیا از عینک من مرگ را نگاه کنیم
اگر به چشم تو دنیا هنوز هم تار است

به هرچه خیره شدم رنگ چشم های تو بود
مگر که فکر و خیال تو دست بردار است؟!

چگونه پاک کنم لحظه های دلهره را ؟
هزار لکه ی خون لابلای اخبار است

ببین که خاک گرفته است رنگ لبخندم
مرا ببوس عزیزم! که آخرین بار است…

مهدیه اکبری

22

چهلمین روز شهادت مقتدا🏴

طلوعِ نورِ ماه بود
نشانه های راه بود

برای دل شکستگان
همیشه تکیه گاه بود

مقاوم و حماسه خوان
ستون و سرپناه بود

نه مثلِ حاکمانِ شرّ
نه مثلِ ظلمِ شاه بود

اگر چه یک نفر ولی
به قدرِ صد سپاه بود

به چشمِ مردمانِ خود
امیدِ یک نگاه بود

دلیلِ حجّتِ خدا
بدونِ اشتباه بود

ترانه ای امیدبخش
سپیده ی پگاه بود

کنارِ ملّتِ خودش
همیشه یک گواه بود

و رهبرِ شهیدِ ما
عزیز بود و ماه بود

جعفر شریفی

23

رباعی

فریاد بزن که عشق و ایمان زنده است
کوری دو چشم خصم، ایران زنده است
ای شعر به مردگان باطل برسان
سید علی خامنه ای مان زنده است

تا عشق به سینه های ما می خواند
ازسینه ی ما هرچه بدی می راند
ای شعر به دفتر زمانه بنویس
سیدعلی خامنه ای می ماند

دنیاست همیشه غرق در جزر و مد
آن رفته ی بس عزیز خواهد آمد
رجعت که شود یقین بدانید همه
سید علی خامنه ای برگردد

بازآمدگان خویش گرچه شده دیر
اما به ولای خود دل ما بپذیر
فردا که نداریم کسی را جز تو
سید علی خامنه ای دستم گیر

فرامرز میرشکار
شاعران ایران

24

سینه ات
میادین عشق را چراغان می‌کرد
هر قدمت
گام به سوی خورشید است.

ای قامت استوار !
کوه به تو تکیه داده!
در طوفان تاریخ
از خلیج تا خزر
نامت تندری بود در دل امواج
که شب های ظلمانی را
از هم می درید.

….
ای شکوه ایثار!
ای تمامِ وطن!
ای همه جانِ تن!
خونت ،ریشه ی آزادی است
که کاخ ها را به لرزه در آورد
کاخ های شیشه ای کاخ سفید
و کاخ های عرب های حاشیه خلیج
….
نام تو
تکرار شکوه، کوه و پژواک است
نام تو
تکرار صبح در کهکشان راه شیری است
تو ابتدای پایانی
پایان از تو شروع می شود .

از تو
دست بر نمی دارم
تا قله
تا شکوه
تا سرافرازی …

مسعود عرب زاده
شاعران بوشهر

25

بسم الله الرحمن الرحیم

صدق

اول هر منبر و کتاب و رساله
زینت نام بلند توست قباله

از تو نوشتند سالیان و نگنجید
شرح حدیث تو در هزار مقاله

چشم همه بوده بر جمال تو روشن
عقل بشر مانده در علوم تو واله

ماه شب تار دین تویی و کشیده‌ست
نور خداوند گرد روی تو هاله

هرکه ندارد تو را، یقین که همیشه
از طرف چاه رفته است به چاله

آن‌چه کلام تو بود؛ تالی قرآن
آن‌چه نبود از تو؛ نیست غیر زباله

عشق تو در شیعه ارث نسل‌به‌نسل است
بنده‌ی عشقیم ما سلاله‌سلاله

عالم دهر است هرکسی که بنوشد
از اقیانوس علم تو دوپیاله

هرچه نوشتیم از مقام تو کم بود
از تو سرودن نمی‌رسد به اطاله

غربت تو رازدار داغ مدینه‌ست
لعن خدا باد بر مذاهب ضاله

صحن تو خاکی شده‌ست، حکمتش این بود
تا که بروید به خاک پاک تو لاله

شامل لطف خدا شده‌ست هرآن‌کس
سر بدهد در عزای جدّ تو ناله

هاتفی از غیب در حوالی روضه
داد دلم را به این گریز حواله؛

«نای دویدن به پای اسب ندارند…
پیر محاسن سفید و طفل سه‌ساله»

منتقم اهل‌بیت می‌رسد از راه
وعده‌ی صدق خداست جَلَّ‌جَلالِه

مجتبی خرسندی
شاعران ایران

26

هرچه غم را مرور می کردم
آتشم پر زبانه تر می شد

دفتر مشق و برگه ی املا
کوله ها محرمانه تر می شد

رود رود عمیق مادرها…
مدرسه رودخانه تر می شد

دست سارا به دست مهدیه بود
رابطه دوستانه تر می شد

همه جا سرخ،صورتی،آبی
حادثه دخترانه تر می شد

و انار کلاس انگاری
پرترک،دانه دانه تر می شد

مادری با خودش می اندیشید
دخترم چارشانه تر می شد؟

وقت و بی وقت ناز کردن هاش
بیشتر،ماهرانه تر می شد؟

یا اگر اول کلاس نبود
پیکرش بی نشانه تر می شد؟

دم به دم،ثانیه به ثانیه
حسرتش بی کرانه تر می شد

دشمن از این پلید و وحشی تر
جنگ از این وحشیانه تر می شد؟!

مارال افشون

27

لب ساحل نگام خیره به موجاشه
به اون لنجی که باموشک زده دشمن
دل دریا رو خون کرده مو میفهمُم
با این دریا نشستُم ،قد کشیدُم من

با این دریا رفیقُم مادرُم بوده
بغل می‌کرده ما رو وقت تنهایی
برام بالشت بوده ماسه ی ساحل
برام گل واژه های موج ، لالایی

غروب که آب دریا رنگ خون میشه
و ماهی های دریا رنگ می‌بازن
می‌شینُم کُنجِ ساحل غرق تو میشُم
منو مرغابیا یاد تو میندازن

همش بغض خودُم رو میخورُم بی تو
الان چِل روزه که واست دلُم تنگه
امیرو حالُمو می بینه و میگه :
نداریم فرصت گریه کوکام … جنگه

علی کربلایی

28

ببین که باغ به همراه او معطر شد
محبتش به دلم بود، صدبرابر شد

کجاست او که به جای تمام گل‌هایش
خودش برابر آتش نشست و پرپر شد

گلایه میکنم از روزهای تلخی که
بدون خنده‌ی شیرین حضرتش سر شد

به جای گریه، گره خورده مثل او مشتم
که ایستاده بمیرم اگر مقدر شد …

چهل شب است که پرچم به دوش می‌گیرم
چهل شبی که خیابان شبیه سنگر شد

چهل شب است که خون‌خواهم و رجزخوانم
طنین حنجره‌‌ام تیغ تیز خنجر شد

چهل چراغ، چهل شور و شعر و شیدایی
شعار مملکت ما نوای حیدر شد

چهل حضور پر از شور مردم ایران
که جان موشک سجیل و جان خیبر شد

اگرچه داغ پدر مانده بر دل اما شُکر
پسر تفنگ به دستش گرفت و رهبر شد

نرگس سادات موسوی

29

معلوم شد ز قدرت ما بی‌خبر تویی
مغلوب در مجادله‌ی خیر و شر تویی

معلوم شد ز عربده‌ و صوت انکرت
ای خوک زرد! لایق عصر حجر تویی

حرف دهان هرزه‌ی خود بعد از این بفهم
حیوان تویی، بهیمه تویی، جانور تویی

حیوان تویی که خوردن اطفال کار توست
با اپستین‌ به مزبله‌ها همسفر تویی

ما را نسب رسیده به چندین هزار سال
آری حرامزاده تویی بی‌پدر تویی

ایران شد استوارتر از هر زمان ولی
آن‌کس که شد به گند فرو تا کمر تویی

ناوی به گل نشسته و گاوی بدون شیر
باقی گذاشتی، تن بی پا و سر تویی

آن‌کس که داد پایگه خویش را به باد
یکباره در حجاز و کویت و قطر تویی

دادی عنان خود به نتانیاهوی پلید
با این طناب، رفته به چاه سقر تویی

بیچاره ملتی که تو باشی رئیس‌شان
تنها نه ننگ غرب که ننگ بشر تویی

ایران چه در نبرد و چه در صلح، فاتح است
چون اهل منطقیم و خرد، خیره‌سر تویی

حتی به درد گاوچرانی نمی‌خوری
زیرا ز گاوهای جهان، گاوتر تویی

دانشگه است و مدرسه، آماج حمله‌ات
دریافت شرق و غرب که خصم هنر تویی

بعد از سکندر و مغول، آن بدگهر که خورد
سیلی ز دست این وطن پرگهر تویی

افسار دست ماست، ستوری که بعد از این
باید کند ز جفتک بیخود، حذر تویی

گر حیف خر نبود که حیوان نافعی است
می‌گفتم ای روانی احمق که خر تویی!

افشین علا
شاعران مازندران

30

فرشته‌ها به اختیار خود شهید می‌شوند
معلمان کوچکی که روسفید می‌شوند

شنیده‌ای که عشق‌های بی‌کرانه در جهان
همیشه تا همیشه ماضی بعید می‌شوند

شنیده‌ام وطن‌فروش‌های بی حیای شهر
ادامه نفاق دورهٔ یزید می‌شوند

لباس نوعروسهای روزهای جنگ و خون
شکوفه‌های سبز و سرخ سررسید می‌شوند

دعای مادرانمان چراغ راهمان شده
و چشم‌های نم‌زده پر از امید می‌شوند

شبی که حق علم شود کنار کعبه دلت
تمام فصلهایمان دوباره عید می‌شوند

فرشته‌های سرزمینم این غیور کودکان
برای اقتدار میهنم شهید می‌شوند

دِلارُز مصلح
شاعران چهار محال بختیاری

31

از سینه هامان یک نیستان ناله رویید
وقتی به درد و رنج هجران مبتلا شد
از بند بندش روضه مثل اشک می‌ریخت
تا چشم هامان با نگاهت آشنا شد

ما در مسیر انتظارت قد کشیدیم
چون پیچکی پیوسته در شوق وصالت
مهتاب شبهای ملال انگیز ما بود
فانوس رویای شب بدر خیالت

ای خواب خوش تعبیر شو آدینه آمد
ما را به اعجاز حضورت مفتخر کن
با ما اگرچه لایق وصلت نباشیم
از روی لطف و مرحمت آقا تو سر کن

مهتاب بهشتی

32

برگ تازه

تا گرگ را حوالی این خانه، لانه است‌
دلخوش به عهدِ گرگ شدن، ابلهانه است

غیر از «نجات گرگ» دراین عهد، هیچ نیست‌
این بار ساده دیدن‌تان، ناشیانه است

بارانِ تیر بر دلِ میدان، روانه کن
وقتی که گرگ از دلِ میدان، روانه است

بیچاره شد از آتشِ این تازیانه ها
یعنی هنوز چاره ی او تازیانه است

تاریخ ، خسته است زِ تکرارِ این «امان»
هر صفحه را ورق بزنی، پُر نشانه است

این برگ را به مشقِ اطاعت سپرده ایم
این صفحه ، ایستادگی ما یگانه است

غوغای باغ ، تازه شد و باغبان، جوان!
در پای گُل بمان که مجالِ جوانه است

پرچم، همین‌که دست علمدارِ حیدری‌ست‌
پایان شب خوش است، چه جای بهانه است؟

مسلم صادقی

33

چهل شب دید دنیا عزم میدان داری ما را
شکوه ملت حق باور و بیداری ما را

شبیه صخره در امواج طوفان قد علم کردیم
نخواهد دید دشمن تا قیامت خواری مارا

به رغم زخم ها از هم نپاشیدیم و گل کردیم
جهانی دید اوج قدرت معماری مارا

به دست یاری اهریمنان گفتیم محکم نه
که درمان می کند خاک وطن بیماری ما را

جهان فهمید بار دیگر از قلب خیابان ها
به جمهوریِ اسلامیِ ایران، آری ما را

چه سرها رفت تا پرچم بماند بر بلندی ها
همین خونها رقم زد عزت و سرداری ما را

فراموشش نخواهد کرد هرگز لشکر صهیون
در این پیکار شر با خیر زخم کاری ما را

به زیر سلطه ی شیطان نرفتن رمز پیروزی است
بفهمد کاش دنیا راز خود مختاری مارا

چهل شب را به تعجیل فرج یا ربنا گفتیم
قبولش کن خدایا ندبه ی تکراری ما را

محمدجواد منوچهری

34

لبیک به دعوت رهبری عزیز برای حفظ سنگر خیابان

ای کاش فدای خاک ایران باشیم
برخیز و بیا که مرد میدان باشیم
در کوچه تاریخ نمان ، راهی شو
مبعوث شدیم در خیابان باشیم

ساغر سلیمی بنی
شاعران چهار محال بختیاری

35

گر مذاکره یک آن بگو مگو بشود
چماق سهم ترامپ و نتان یاهو بشود

مودبانه بلد نیست گفت و گو دشمن
دوباره موشک و آغاز کُفت و کو بشود!

پدرام اکبری
شاعران فارس