پایگاه خبری شاعر در دفاع ازوطن در این جنگ تحمیلی هم صدا با شاعران و نویسندگان با سلاح قلم می کوشد تا در کنار مردم شریف ایران پای کار باشد و آثار ناب شاعران استان های کشور را از طریق کانال https://eitaa.com/shaernews و پایگاه خبری شاعر https://shaer.ir/ منتشر نماید
امروزدوشنبه هفدهم فرودین ماه و روز 38 جنگ است
در این روزها روایت مردان و زنان اهل قلم روایتی شنیذنی است
پای اشعار هر کدام از شاعران این مرز بوم می نشینیم تا در بخش بیست و نهم این مجموعه اشعار درد جانسوز هم وطنانمان را در تراوش های شاعران و نویسندگان به دل و جان بخوانیم
در بخش بیست و نهم 30 شعر از شاعران ایرانی سراسر کشور را زمزمه می کنیم و می دانیم اهل قلم پای کار وطن هستند.
1
جان فدا
از این حمله هائی که ما دیده ایم
چو پولاد کوبیده گردیده ایم
به هر ضربه محکمتر از آن شدیم
در این کوره ها جمله غلتیده ایم
به ایران زمین از زمان قدیم
سلحشور بودیم و جنگیده ایم
ز روم و مغول ، روس و عثمانیان
ز افغان و اعراب رنجیده ایم
در این بحر زرخیز و این خاک پاک
شده مرغ طوفان و ورزیده ایم
بلا ، گر بباریده از آسمان
به لطف خدا ما نترسیده ایم
اگر غم به صد لشکرش آمده
به میدان رزمش بخندیده ایم
ز این قهرمانان چو شیران نر
بسی نعره در بیشه بشنیده ایم
ز ارتش ، بسیج و ، عشایر ، سپاه
به وحدت شدیم و نپاشیده ایم
تهمتن نریمان فریدون و زال
در این جنگ و جبهه بسی دیده ایم
دفاع از وطن کیش و آئین ماست
همه قدرت خود بسنجیده ایم
در ایران زمین ، جان فدا گشته ایم
برایش کفن را بپوشیده ایم
برای وطن ، دین و ناموسمان
به خون تن خود بغلتیده ایم
شهادت اگر قسمت ما شود
بشادی شرابش بنوشیده ایم
2
در باد باید میل طوفان در سرت باشد
تا اینکه ،شور مرد میدان در سرت باشد
هفت آسمانت از بلا حتی اگر پر شد
تنها هوای حفظ ایران در سرت باشد
این خاک اجدادی اگر آتش به جان دارد
تصویر آباد گلستان در سرت باشد
باید جهان آرا شد و با عشق باور داشت
ایران اگر لرزید ایمان در سرت باشد
وقتی که سرداران شبیه سر به دارانند
خون خواهی از خون شهیدان در سرت باشد
وقتی اشداءُ و عَلَی الکفار میخوانی
رویای اسراییل ویران در سرت باشد
نیلوفر نعمتی
شاعران مازندران
3
به سرزمین وفا بذر فتنه می کاری
برای کشتن مردم دلار می آری
اگر طراوت گلهای باغ را کشتی
و یا ز میوه ی باغات ، برده ای مشتی
ز یادتان یم و طوفان شن نرفته هنوز؟
بیا به معرکه در آتش بلا تو بسوز
به بیست و هشتم مرداد داده ای جولان ؟!
گرفته ای چه جوابی ! به سیزده آبان
مجسمه به کفش شعله های شر دادی
نماد فتنه بود نه نماد آزادی
سپید کاخ شما میشود سیه ، روزی
رسد به امت ما روز فتح و پیروزی…
قسم به سیلی محکم که خورده آمریکا
کزین مجادله سودی نبرده آمریکا
شعار مرگ بر آمریکا ، مرگ بر دشمن
کنار همتمان ، داده آبرو به وطن
قسم به عرش و خلایق ، قسم به پیرو جوان
قسم به پرچم خوشرنگ ، میهنم ایران
قسم به جنگ جوانان با مرام و غیور
که کرده ، صهیون غدّار را ز میهن دور
قسم به خون دل و آرمان خامنه ای
قسم به روح بلند و به جان خامنه ای
قسم به خون حاجی زاده و سلیمانی
قسم به باقری و شاهدان ایرانی
قسم به اشک یتیمان خون جگر گشته
قسم به آه پدرهای بی پسر گشته
قسم به ضربه ی شمشیر حیدر کرار
که کرده ، در جدل ، عمربن عبدود را خوار
قسم به خون حسین و قسم به صبر حسن
قسم به صولت رزمندگان پاک وطن
قسم به همت ارتش قسم به عزم سپاه
قسم به خون محصل خروش دانشگاه
قسم به خون شهیدان هسته ای وطن
که کرده همتشان راه عشق را روشن
به شهریار حقیقت مجید زنجانی
قسم ، که کاخ شما میرود به ویرانی
قسم به وحدت احرار پاک و با وجدان
که راهشان ره حق و مرامشان قرآن
در این جهاد چهل ساله آرمان جوئیم
بدون واهمه ما گفته ایم و می گوئیم
که عزت و شرف و اقتدار ما اینست
” که مرگ سرخ به از زندگی ننگین است ” *
منصور کلامی فرد
شاعران زنجان
4
شعر جدید ترکی اشاره به تعرض دشمن آمریکایی صهیونی به حسینیه اعظم زنجان.
سروده:محمد سلیمی
مرد میدان بویوروب رزمیده میدان بیزیلن
وطن عاشق لری سسلندی خیابان بیزیلن
خوف و وحشت ندی سالار شهیدان بیزیلن
گِی کفن سسله خیابانی ده لبیک حسین
اوجا فریاد ائله میدانی ده لبیک حسین
ای شعور اهلی دییون شور محرم زنده
هیئت و تعزیه و تکیه و ماتم زنده
یوم العباس حسینیه ی اعظم زنده
بئله فکر ایلمه وار راهِ فرار ای صهیون
اولاسان سیلی عباسه دچار ای صهیون
بمب و موشکله حسینیه که مخدوش اولماز
بو جنایت لروز عالمده فراموش اولماز
آتش عشق حسین قلبیده خاموش اولماز
کربلا لشگری آماده دی غفلت ائتمز
که یزدیله حسین عاشقی بیعت ائتمز
یاده سال کیمدی علی فاتح خیبر صهیون
سیزی محو ایلیه جاق امت حیدر صهیون
بیز همان مشت گره کرده ی رهبر صهیون
ایندی که جوشه گلوب غیرت ایرانی لر
اَلده پرچم دولانور نسل سلیمانی لر
لشگر عشقی ده سرلشگر و سردار عباس
تانور عالم سنی ای صاحب علمدار عباس
او گوزل آدیوی سسلر دلِ بیدار عباس
دم به دم عالم امکاندا دییر یا عباس
قهرمان ملت ایراندا دییر یا عباس
ای مملکتین تپراقین اغیاره ساتانلار
هم دینینی ، ایمانینی کفاره ساتانلار
اوز غیرتینی درهم و دیناره ساتانلار
سیزلرده یقیناََ بیلورم یوخدی شرافت
آند اولسون ابوالفضله یاراشماز سیزه غیرت
جنگِ اصلانه گلوب ، مور و ملخ جالب دی
بو حقیقت دی که حق ، دشمنینه غالب دی
فاتح خیبر علی بن ابی طالب دی
لرزه سال پیکر اغیاره دئنن یا حیدر
ایله اسرائیلی بیچاره دئنن یا حیدر
محمد سلیمی
شاعران زنجان
5
بزن که خوب میزنی
جدید
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
تو پوریای میهنی بزن که خوب میزنی
تو شاخ دیو بشکنی بزن که خوب میزنی
بنام نامی حسن بنام نامی حسین
به عشق مرتضی علی کنون نما ادای دِین
ز ضرب شستِتان رسد به قلب شیعه شور و شین
تو خار چشم دشمنی بزن که خوب میزنی
ز ضرب شَستِتان کنون کمر شکسته اشقیا
بزن به عشق مرتضی صاحب شأن لافتی
قسم به روح مصطفی به خون پاک شهدا
تو گل عُذار گلشنی بزن که خوب میزنی
میدانی حفظ ایدون که بیز ساخلامیشخ خیابانی
قلب عدویه سالمیشخ وحشتی خوفی طوفانی
بورنونی یاخموشوق یئره ذلیل اولوبدی شیطانی
بیز بوقاریق هر گَلنی بزن که خوب میزنی
ایندی گورر جهان که بیز عالمی برهم ویراریق
منطقه نی فتح ائدروک قُدسادا پرچم ویراریق
قوم عدویه دم به دم سیلی محکم ویراریق
سسلر هامی مرد و زنی بزن که خوب میزنی
سید باقر سادات پور
شاعران زنجان
اشعار پایداری
6
اف ۳۵
کار تو دوباره زار شد آمریکا
آن هیمنه،تار و مار شد آمریکا
گفتم که نگرد گِرد سیمرغ،مگس!
اف سی پنجات شکار شد آمریکا
سید محمد حسین ابوترابی
رباعی
شاعران قزوین
اشعار پایداری
7
چه حزین روزگاری شد
و چه غمگین بهاری شد
گرچه بید مجنون می خندید
سرو آماده ی سوگواری شد
از مسیر رخنه ی موشان
وارد خانه چه ماری شد
بعد شش هزار سال ایران
دشمنش چه سگ حاری شد
شیرمرد بیشه ی شیران
صید چه گرگ و کفتاری شد
و درخت انقلاب اسلامی
با چه خون هایی آبیاری شد
جنگ شد سوی مرزها جاری
سیل مردم به کوچه جاری شد
زودتر زانکه بیشه را آتش
بکشد باد ، خاک یاری شد
سید جواد حسینی
شاعران ایران
8
بهار
مثل همیشه
با گیسوانی شانه کرده
و رها
با پیراهنی اتو کشیده
و شکوفه بسته
و دامنی سبز
و سرشار از عطر سوسن
و کفشهای ورنی سفید
با پاشنه های بلند
شاعرانه
از شانه های کوهی خجسته
پیاده شد
و
سوار بر فهم زمین
خرامان خرامان
در سایه ی نسیمی بالغ
بر پشت دشت های خاکی
لغزید
و با رودها
دریاها را دوید
گذشت
از گذشته ی سرد باغ ها
بالا رفت
از سکوت دیوار شهر
پر شد در
خیال خیس خیابان ها
حواس کوچه را
پرت کرد
پشت
همه ی پنجره ها
شیشه ای عطر گذاشت
تمام درها را کوفت
اما
کو فتنه ای که بگیرد
دست هایش را
و او را
به خانه ببرد
عمو نوروز
عیدی اش را …
و سفره ی عیدش را
وسط میدان ، باز کرده بود
درست جایی که
هیچ کس …
منتظر بهار نبود
سید جواد حسینی
شاعران ایران
9
ما رهبر جان فدای امت داریم
مردان توانا و با غیرت داریم
اصحاب اپستین بداند این را
ما جبهه ی حقیم که عزت داریم
سهراب باقری
شاعران بوشهر
10
با نیشخند کدخدا تو سر کشیدی جام را
با او ببستی تا کنی امضا تو ان بر جام را
با دشمن دنیا ودین افشا نمودی راز ها
تا او جنایت ها کند چون طفلک میناب را
علی سیاهپوش
شاعران لرستان
11
فرعونِ زمانه باز هم خوار شده
در آتشِ خشمِ ما گرفتار شده
لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِالله
طوفان طبس دوباره تکرار شده
اکبر اسماعیلی وردنجانی
12
دوباره خدای طبس
دوباره وطن هست و دستِ خدا
دوباره شکست سر اژدها
هم او که به قلب طبس، ناگهان
کُند کوه آهن دمی ناتوان
دوباره همانگونه اعجاز کرد
دری از حقیقت به ما باز کرد
توهم نمودند کین آسمان
بماند به تسخیرِ نامحرمان
ولی دستِ تقدیر، در کار شد
که دشمن در افکارِ خود، خوار شد
دوباره خدای طبس، زنده است
هر آنکس که با اوست، رزمنده است
ترامپ قمار باز در خون نشست
طلسمِ فریبش دوباره شکست
بر آن بالِ آهن که مغرور بود
سپاهی ز ریگ و ز طوفان فرود
شکستند و در خاک، پنهان شدند
دوباره گرفتارِ طوفان شدند
زمینگیر شد مکرِ صیادها
به باد فنا رفت، بیدادها
بدانند این خاک ِ صاحب زمان
نگهبانِ آن، ربِّ هفتآسمان
خدای طبس باز هم زنده است
و ایران پر از شیر غرّنده است
امالبنین بهرامی (ام.خزان)
شاعران خوزستان
13
وعده صادق ⚔
💠نسخه دوّم
به یاد فتح علی باز فتح خیبر ما
دوباره نصرت و فتح و غرور دیگر ما
فرار کن ز هلاکت عِماد می آید
به مِلک غَصبیِ صهیون مَعاد می آید
اگر پر است کَفَش با سلاح و تسلیحات
مجهزیم به ذکر و سلاحِ تسبیحات
بده به منتظران مژده یار می آید
که وارث جَنَمِ ذوالفقار می آید
همه ز عشق وطن ارتشی و سرداریم
خیال صادق فتح حرم به سر داریم
به قلب دشمن این مرز و بوم باید زد
به میوه ی شجرات زقوم باید زد
محمّد رضا نظری
شاعران زنجان
14
در حج ابراهیمی
ما را با شیطان سرجنگ است
دراین قیام ابزارمان سنگ است
صلح با شیطان برایمان ننگ است
دوری ازفریبش درباور وفرهنگ است
صلح ابراهیمِ ترامپ را، اعراب دیدند
در جنایتی که تیمورش لنگ است
ببندید این تنگه! را که وقت تنگ است
دشمنت اژدها و مار هفت رنگ است
امیر خادمی
شاعران فارس
15
سرباز شکوه و شوکت ایرانیم
در معرکهٔ عشق بلاگردانیم
ما سیل خروشان خیابان هستیم
با پرچم ایران وسط میدانیم
علیرضا ناظمی
شاعران اصفهان
16
که سود میبرد از جنگ جز تفنگفروش؟
اَلا که لعنت آیینهها به سنگفروش
سعید مبشر
شاعران قم
17
لُرهایِ غیور باز گُل کاشته اند
بر اوجِ “دِنا” علَم بَرافراشته اند
چون پایِ ادب برون زِحد کرده عدو
“برنویِ پدر” به جنگ برداشته اند
✍️فرزاد سیاه پوش
شاعران لرستان
18
فریاد رساتر ایران ِ جان…
“من شاعرم اما اگر نقاش بودم”
یک تابلو زیبای محشر می کشیدم
این روزها از پایداری های یاران
تصویر جنگی نا برابر می کشیدم
جمهوری اسلامی ایران ِ جان را
تنها ولی با چند لشکر می کشیدم
پهپادها و موشک و تکبیرها را
با رنگ سرخ و عود و عنبر می کشیدم
جان بر کفان حافظ دین و وطن را
در گلشن اخلاص و کوثر می کشیدم
در صفحه ای از برگ گلهای بهاری
گلخانه ی میناب ِ پر پر می کشیدم
با قطره های خون خود بر خاک ایران
هفت آسمان طاووس و کفتر می کشیدم
از تنگسیری ها و سرداران جانباز
توی خلیج فارس اختر می کشیدم
از خامنه تا مشهد و قم تا کریمان
تا تنگه ی هرمز تکاور می کشیدم
بعد از هزار و سیصد و اندی شهامت
یک عصر عاشورای دیگر می کشیدم
عصری که ذکر یا علی و یا حسینش
زد بر نهاد ظلم اخگر می کشیدم
از ظهر عاشورای زینب می گرفتم
عصری فرا از فتح خیبر می کشیدم
عصری که سالارش نشد تسلیم تا زد
موشک به قلب خصم کافر می کشیدم
از امتی که جمله سرباز امامند
از جان و از دل پشت رهبر می کشیدم
رنگی به دفتر می زدم از خون عشاق
پیروزی حق را سراسر می کشیدم
از روزه داری ، از شکوه عید نوروز
تا فتح ایران دلاور می کشیدم
سگ باز و میمون بازها را در هزیمت
تسلیم فرزندان حیدر می کشیدم
محدوده ی شطّ ِ فرات عشق تا نیل
را کشور آل پیمبر می کشیدم
بالای شهر مسجدالاقصی به تاکید
خورشید را خیلی منور می کشیدم
جمهوری اسلامی ایران و حق را
بر ضد استکبار سرور می کشیدم
هیهات منّ الذّله هایی از سر ذوق
توی خیابانهای کشور می کشیدم
در دست مادرها و خواهرهای پر شور
قرآن و پرچم را مکرر می کشیدم
دریوزه های فاسق ضد بشر را
در قعر نابودی و کیفر می کشیدم
با نام جمهوری اسلامی ایران
یک عالمه میدان و معبر می کشید
مبعوث شد ایران و من از عشق رهبر
ایران همدل را مظفر می کشیدم
با مجتبا می خواندم از شعر ولایت
فریاد ایران را رساتر می کشیدم
جای ترامپ لوده و شیخان اعراب
چندین گراز و استر و …می کشیدم
خوشدل به نام قائم آل محمد(ص)
اخلاص را چندین برابر می کشیدم
تا عالم و آدم ولایت را بخوانند
صهیون فاسق را محقر می کشیدم
محمد جعفر زارع خوشدل
شاعران فارس
19
آرام دل و خاطر ما ایران است
امروز تمام حرف ما میدان است
با عشق به کشورم، همه می آییم
این غیرت ما نشانه ی ایمان است
مریم محبوبی
20
مرا بگیر در آغوش امن خود ای عشق
که نیست هیچ غمی مثل بی وطن بودن
وطن، نگاه تر شاخه است فصل خزان
اگرچه خشک، در امّید وا شدن بودن
وطن، مجال نشستن کنار خوشبختی است
به شیوهی دری از عشق در سخن بودن
مرا به یاد بیاور وطن، رها و نجیب
که لک زده دل تنگم برای «من» بودن..
سیده تکتم حسینی
21
ببین شیطان دوباره زار گشته
زدست مومنان بیزار گشته
باذن الله در یک لحظه دیدییم
طبس در اصفهان تکرار گشته
فرهاد مرادی
شاعران زنجان
22
شیران صنعت
آتش اگر بارید بر بامِ سکوها
دستِ تلاش از گردشِ فردا نماند
چرخِ بلندِ کارِ این خاکِ کهنسال
با همّتِ شیران صنعت، جا نماند
پنداشت دشمن شعله گر بر بام افتد
از کار خواهد ایستاد این چرخِ دوران
غافل که از این ریشههای استقامت
از نو بروید سروهای سبز ایمان
از دود و آهن، از دلِ شبهای دشوار
فردای روشن در نفسها زنده گردد
نامِ کسانی کز شکوه جان گذشتند
در قلبِ ایران باز هم پاینده گردد
هر قطره خون پاک،برخاکِ وطن ریخت
چون آفتابی بر کرانها میدرخشد
در راه این سازندگی، با مهر و امید
خورشید بر دوش جوانها می درخشد
دیدند اگرچه دود برپا از فِلِرهاست
اما چراغِ کار خاموشی ندارد
این علم جاری، با هزاران دستِ کوشا
هرگز درون ما فراموشی ندارد
این رنجها، ما را به راهِ نور خواندند
راهی که با ایثار جانها بارور شد
در جانِ مردانِ عمل، این شوقِ پاکی
از مهر و ایمان ولایت شعلهور شد
با عشقِ پاکِ اهلِ ایمان در دل و جان
این کار و کوشش رنگ و معنا میپذیرد
هر گامِ ما در راهِ این سازندگیها
چون رود جاری، رنگ دریا میپذیرد
تا نامِ کوشش در دلِ این خاکِ زرخیز
چون آفتابی سر زند از صبحِ پیکار
پس ماند و خواهد ماند تولیدات ایران
با دستهای استوار و چشم بیدار
امالبنین بهرامی (ام.خزان)
شاعران خوزستان
23
چون رستم دستان و چو آریوبرزن
یکپارچه جانفدا و سرباز وطن
این است غرور و غیرت ایرانی
با برنوی لر شکار یانکی رفتن
پروین رضائی
رباعی
شاعران البرز
24
خواستید:
هشتکتان کاره شود
کوبیدید:
جفتکتان چاره شود
ندانستید:
خشتکتان پاره شود
زهرا حکیمی بافقی
شاعران اصفهان
25
“باز این چه شورش است که در جان عالم است”
ایران، چهل شب است که بارانِ نم نم است…
اینجا چهل شب است که داغی عظیم در
هر قطرهای که میچکد از چشمِ آدم است
بر نخلهای تشنهی میناب بنگرید !
ردّ کثیفِ حرمله های مُجسّم است
بر گُردهی یهود فرود آید این غضَب
سجّیلِ خشمِ ما ، به جگرهایشان ، سم است
خون خواهیات فریضهی هر مرد و هر زن ست
در دست های پیر و جوان، تیغِ پرچم است
سوگند بر صلابتِ سرباز بی سرت!
تیرِ خلاصِ کُفر ، قیامِ مُحرّم است
سُکّان، به دست منتقمِ خونِ مرتضیست
این ضربه، آخرش به سر ِابنِ مُلجم است.
بتول شجاع
شاعران خراسان جنوبی
26
ای ترامپ ای مردک خائن پلید اوغلی پلید
باخ جهنّمدور سنه بوندان سورا کاخ سفید
ترسه سیلی ویرمیوب دنیا سنه هار اولموشان
گِئت اوخی تاریخی گور هاردا تلف اولدی یزید
قان قوسار چپ باخسا هرکیم ایرانین داغ داشینه
رخت خوابینده سنه کابوسیدی سیدمجید
عاریدور ایرانلیا باشماقلارین حتی سیلَن
آرزو ایله اُئولن گر اُئلمسن بیلمَه بعید
آت باشیندان فکر خامی ویرمیشان آماده اول
آی سنون الله عذابین ایلسون هر گون شدید
یوخدی سازش صحبتی تا سن اُئلن میداندیخ
وئرمریک تُپراق سنه ملّت اولا بیریول شهید
تنگه هرمزدا هرمز قاپلارین قفل اِئتمیشوک
بیر بسیجی بوردو محکم قفلودا، سیندی کلید
هر کیم ایستیر قاپلاری بیرده آچیلسون تنگه نین
باخ گورک وئرسین ترامپا بیر ایچیم آب اَسید
سیدی ملعون ترامپین ذاتینه لعنت گَله
هر جنایت کل دنیا از وجود این کشید
سید باقر سادات پور
شاعران زنجان
27
تقدیم به مردمانِ غیورِ عشایر، که این روزها دلیرانه حماسهسازی کردند:
عشایر
هرکس شده یک بار مهمانِ عشایر
مهمان نوازی دیده از خوانِ عشایر
غیرت،شرف،ناموس و خاک و باز غیرت
این است توصیفِ غیورانِ عشایر
مهمان نوازی جای خود اما بد آورد
آنکه بدی کرده به “ایرانِ” عشایر
مبهوت مانده دشمنِ این خاک انگار
از این همه توحید و ایمانِ عشایر
آنان “اشداءُ علی الکفار” هستند
این هم عمل کردن به قرآنِ عشایر
کابوسِ هر جنگندهیِ بیگانه هستند
چون مردِ میدانند مردانِ عشایر
از بس دلیرانه شگفتی آفریدند
دنیا شده مبهوت و حیرانِ عشایر
از این همه دریا دلی میشد که فهمید
حُبِّ اباالفضل است در جانِ عشایر
یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۵
علی گلچین پور
شاعران ایران
28
وطن
نشستهام به تماشای شعلهور شدنت
فدای سوختنت خاک من، فدای تنت
فدای این همه بغضی که در گلو داری
فدای این همه داغ نشسته بر بدنت
هزار باغ گل از صدهزار جای جهان
فدای خندهی یک غنچه گوشهی چمنت
چه طور چشم به چشمت بدوزم ای همه اشک!
که بستهای لب و در خون نشسته پیرهنت
غمت به جانم و دردت به سینهام مادر!
سفید شد سرم از فکر باغ یاسمنت
حصار دامنههای تو استخوانهایم
که باد دست نیازد به دشت یا دمنت
طمع مدار که بالا بگیرمت ای سر!
اگر به خاک نیفتی به خاطر وطنت
پانتهآ صفایی
شاعران ایران
29
اَخ!حوصله بَر هستی ای مردک وا رفته
نامرد! نمی دانی عمرت به فنا رفته
فال اَر بزنی حافظ تعبیر بیاید که..
آقای ترامپی و مادر به خطا رفته!
پدرام اکبری
30
در غرب ز بس ترامپ خر عرعر کرد
گوش همه ی ملت خود را کر کرد
تا بعثت شیرهای ایران را دید
شلوار گشاد خویشتن را تر کرد
احد دهبزرگی







