پایگاه خبری شاعر در دفاع ازوطن در این جنگ تحمیلی هم صدا با شاعران و نویسندگان با سلاح قلم می کوشد تا در کنار مردم شریف ایران پای کار باشد و آثار ناب شاعران استان های کشور را از طریق کانال https://eitaa.com/shaernews و پایگاه خبری شاعر https://shaer.ir/ منتشر نماید
امروزدوشنبه دهم فرودین ماه و روز 31 جنگ است
در این روزها روایت مردان و زنان اهل قلم روایتی شنیذنی است
پای اشعار هر کدام از شاعران این مرز بوم می نشینیم تا در بخش بیست و دوم این مجموعه اشعار درد جانسوز هم وطنانمان را در تراوش های شاعران و نویسندگان به دل و جان بخوانیم
در بخش بیست و دوم 30 شعر از شاعران ایرانی سراسر کشور را زمزمه می کنیم و می دانیم اهل قلم پای کار وطن هستند.
1
شکستت را به جای فتح مفروش
مگر ایرانیان سازش پذیرند
تو را یک ذره هم آدم ندانند
سلحشورند حتی گر بمیرند
تو و ایران؟ برو گمشو سگ زرد
همیشه مردم ایران چو شیرند
برای جان دشمن هر که باشد
شبیه اخگر و شمشیر و تیرند
نود سال است که دنبال جنگی
تو و همپالکی هایت حقیرند
خیال کردی که ایران را شکستی
ندانستی که قومی بی نظیرند
شهادت آرزوی ماست ، ابله
شهیدان خدا خیری کثیرند
همه خوشدل به پیروزی ایران
همه ایرانیان روشن ضمیرند
برو،فکر خود و خاک خودت باش
تجاوزکار ها باید بمیرند
محمد جعفر زارع خوشدل
شاعران فارس
2
روز: نهم
ساعت: ۹:۴۰…
دلهره از زمین و زمان بالا میرود
آنقدر که
ثانیهها تب میکنند
و اشک
بیخبر از آینه،
به دیدار شقایقها میرود…
و باز هم
روز: نهم
ساعت: ۹:۴۰…
هنوز بوی اسفند میآید
همان اسفندی که
فروردین را ندید
بهار را باور نکرد
و پیش از بلوغِ آفتاب،
سر به سایه سپرد…
به شب میسپارم
نگاه
و آن دلواپسیهای هرآن را،
جغرافیا غلط میشود
نقشه به هم میریزد
و از
واپسین نفسهای لبخند
“کسی که مثل هیچکس نیست”
آسمان را
در باور کبوتر
خلاصه میکند…
میدوم
و باز هم
روز: نهم
ساعت: ۹:۴۰ …
هنوز
پرسه میزند
خواب در خامی خیالها
و جنون
تنها ایستگاه آدمهاست…
چند کوچه آن طرفتر
هدیه میدهند…
کودکانه میرسم
با دستهایی بازِ بازِ باز
گلوله
ترکش
بمب
آوار اتاقم
تکه پارههای عروسکهایم
و قابی که
گم کرده
دوستانم،
مادر و پدرم
و تمام لحظههای قاصدک را…
و باز هم
روز: نهم
ساعت: ۹:۴۰…
ماندهام
با تو
همراهِ او
با من
همان منِ متونِ اساطیری
که با تمامِ تمام شدنها بیگانه است
میخواهم
قاب بگیرم
تقویم
و این روزهای دیوارپوش را
تا به درد دچار شود
وارونگی واژه و وزنِ وامانده در وجدان
تا دلتنگ شوند
دلخوشیهای پس از آفتاب
و به آینه خواهم سپرد
این روز و ساعتِ متوقف در رفتن را
تا کسی بیاید
با گرهی در مشت
و بیرقی در دست
از جنسِ نور، دور از تاریکی،
کسی
از جنسِ فردا…
دکتر ملیحه پیران کاشانی
شاعران اصفهان
3
پوستری از رضا نجفلو را ببینید با شعری از فرهاد مرادی
کار مشترک هنرمندان و شاعران زنجانی ۷
……………….
عجیب موشک هامون تو جنب و جوشن
همیشه مثل رودی در خروشن
سگ زرد و تمام توله سگ ها
ببین فکر خرید لونه موشن
فرهاد مرادی
شاعران زنجان
4
یک حال و هوای تازه لازم داریم
این مرحله انتفاضه لازم داریم
در آبی فارس کوسهها منتظرند
از لشکرتان جنازه لازم داریم
الهام تمدن
شاعران فارس
5
ما رستم دستان تهمتن داریم
مردان غیور عشقِ میهن داریم
در عشق وطن سیاوشان عاشق
نام آور و پیلتن چو بیژن داریم
محمد حمیدزاده ” دلسوز “
جنگ رمضان
شاعران تهران
6
دریادلی از دیار نخلستان بود
در ساحل دریای خطر طوفان بود
با سرخی خونش به همه ثابت کرد
از نسل دلاوران تنگستان بود
حسین کیوانی
شعر حماسه ودریا
به دریابان شهید سردار تنگسیری
شاعران فارس
7
تقدیم به شهدای جنگ رمضان شهید اکبر طاهری واعظم محمدی خرم ازشهر تاریخ وعرفان سجاس
سجاس همیشه تاریخ وطنده سر فرازیمیش
مقام علم و عرفان و هنرده یکه تازیمیش
گَزیب رکن الدین واشراق آدی دیللرده بیر عمری
تمدن شهرینه قطعا شهیدان رمز ورازیمیش
سجاس اهلیله اکبرطارهرین پیمانی چوخدان وار
بو پیمانه وجود اعظم خرّم نیازیمیش
فراق رهبره بعضی شهیدان دوزمه دی قیرخ گون
بوالفت رشته سینه قانلی پیکر چاره سازیمیش
کتاب هشت اقلیمی آچیب گوردوم بو احوالی
یازیب شمس سجاسی شرح وحالی پرفرازیمیش
نبی قیدار اولان یئرده فراوان قهرمانلار وار
یقینا وقت سوداده بو شیران پاکبازیمیش
اگر شیر آدی گلدی بیت اشعاره تامل قیل
ابوالفضله نشان وار اولکه میزده کشف رازیمیش
گوزَل آدی دیر ابراهیم بوشهره فخریدور دائم
خوشا احوالینه گویا که دائم در نمازیمیش
حسینعلی نوروزی ویری
شاعران ایران
جنگ رمضان
8
ای جان سپُرده در دلِ میدان خداحافظ
ای مرد میدانِ سلحشوران خداحافظ
آرامشی از جنس طوفان در دلت جاریست
در هر نفس چون موج و چون طوفان خداحافظ
روی لبت لبخند روییده ست امّا تو
کردی به دل آتش فشان پنهان خداحافظ
فوّاره کرده چون دماوند آهِ سوزانش
در سینه ی تفتیده ات تفتان خداحافظ
کُفر شیاطین را درآوردی تو در دریا
ای تو سراپا سوره ی ایمان خداحافظ
یاد اَمین اُفتادی و بُغضت َترَک برداشت
ای آیه آیه سوره ی باران خداحافظ
سردار دریادل زدی دل را به دریا تو
ای گوش جان بسپرده بر فرمان خداحافظ
مرد خدا مرد مُجاهد قهرمان جنگ
ای پاسدار نامیِ ایران خداحافظ
دلتنگ یاران بودی و هم سیر از ماندن
همسنگر سردار تنگستان خداحافظ
در باد ملّت زنده شد سردار تنگستان
با عزمت ای دلواری دوران خداحافظ
روی لبانت چون خلیج فارس جریان داشت
آیه در آیه سوره ی قرآن خداحافظ
شلتاق شیطان زیر شلّاقت فرو پاشید
ای آیه آیه سوره ی انسان خداحافظ
در دست آرش شد کمان آن قوس ابرویت
دادی به دستش تبری از مژگان خداحافظ
تو پُشت دیو نحس را بر خاک مالیدی
ای دیو افکن رُستم دستان خداحافظ
اُردوی دشمن از تو یک سیلیّ مُحکم خورد
موج خلیج فارس تا عُمّان خداحافظ
موج خزر موج خلیح فارس هستی تو
سجده به پایت ریخته مکران خداحافظ
در چنته هرچه داشتی پای وطن دادی
آه ای گذشته از سر و از جان خداحافظ
سردار دریا هم مسافر شد، خبر این بود!
عزم سفر کردی تو دریابان خداحافظ
قربان دستت، این خلیج آرامشش از توست!
سردار ای جانم به تو قربان خداحافظ
می گوید از تو شهر غوّاصان دریادل
سردار می گوید به تو زنجان:” خداحافظ…
جنّتده سالار شهیدانه قوناق اولدون
ای بر حسین فاطمه مهمان خداحافظ
اینک هزاران تنگسیری سر برآورده ست
از لابه لای آتش سوزان خداحافظ
ناصر دوستی
شاعران زنجان
9
بگو از آن نوای گرمسیری
از آن آب وُ از آن خاکِ دلیری
اسیرِ تنگۀ هرمز، دل ماست
که افتاده به دستِ تنگسیری
علی محمد ابراهیمی شیرازی
شاعران فارس
10
این نقشۀ گربه که میبینی ایران است
اما نه گربه، موطنِ شیران است
گر کلِّ جهان دریا و اُمت کشتی
این سرزمین بهترین سُکان است
گر از هر سویش هجومِ فتنهها خیزد
مقاومت، ایستادگی، ایمان است
گر کشورشان مورد هجوم افتد
کمترین هدیهشان نثارِ جان است
ایران، بهترین مکانِ عصرِ ظهور است
آری نشانش قم، نشانش جمکران است
این خاک شده بیمه با خونِ شهیدان
این بیمه از سلیمانی و چمران است
آخر مرامِ دشمنان، ای خاکِ پاک
جز شکست و شرمندگی، حِرمان است
هر روز فتنه میکنند اما بیاثر
این از کرمهای خدای رحمان است
ای اهلِ عالم گر که خواهید چنگ زنید
این کشور است آن ریسمان است
این جمعِ متحد همیشه پیروز است
چرا که رهبرِ آن، کاپیتان است
پشتِ ولایت بایست تا نبینی زخم
این نسخه از آن پیرِ جماران است
آری «علی» با افتخار گوید همیشه
که سرباز و فرزندِ این ایران است
علی فتحی
شاعران بوشهر
شاعران ماهشهر
11
رجزِ لرستان، خاکِ ایران
(سروده: پایمرد)
از زاگــرسِ سـترگ، فـریادِ ایــران رسد
از لرستانِ سربلند، بانگِ فتح آید، رسد!
خرمآباد قلبِ تپنده، با تاریخِ پُر افتخار
بروجرد شهرِ ادب، مهدِ عشق و اقتدار
دورود به پا خیزد، چون شیرِ زاگرس، دلیر
ازنا با ارادهیِ پولاد، در رزم، گشته چون تیر
الیگودرز با شکوه در دفاع، چون کوهی استوار
الشتر با ریشهیِ کهن، در وطن، کرده افتخار
کوهدشت دشتِ دلاور، با نامِ نیک، جاودانه
نورآباد با اصالت، در عشقِ وطن، با اراده
چگنی ایلِ سرافراز، با غیرت و مردانگی
سلسله با دلاوری، در راهِ حق، با زندگانی
دلفان با کوه و دشت، در دلِ زاگرس، پناه
رومشگان در شکوهِ وطن، گشته چون ماه
ایلِ «زلقی»، ریشه در خاکِ ایرانزمین
مردمانش قهرمان، از هر گزند در امان
رهــبرِ این مـلت، خــمینی، آن یــلِ شــیر
گفت “آمریکا هیچ غلطی” نکند، ای دلیر!
کوهِ ونی زان و اشترانکوه با عظمت، سر به فلک
قالیکوهِ بختیاریزردهکوه با افتخار، در این ملک
بــزنوید و تــیتکان بـا نـامِ نیک، در ایـن دیـار
آبِ سفید چشمهیِ جوشان، از عشقِ وطن، یادگار
همه با هم، یک صدا، رجزِ فتح میخوانیم
بــه عشقِ ایــران، تا ابــد، جـان فشانیم.
یعقوب پایمرد
شاعران لرستان
12
این قامت ایمانی تسلیم نخواهد شد
این آیت رحمانی تسلیم نخواهد شد
ای مردم این عالم ، این صاحب و این پرچم
این کشور ایرانی تسلیم نخواهد شد
با آیتی از والنصر ، سوگند بر آن والعصر
این امت قرآنی تسلیم نخواهد شد
با ریشه ی در خون ها ، در چرخش گردون ها
این مُلک شهیدانی تسلیم نخواهد شد
امواج ستروگیم ما ، چون قوم بزرگیم ما
دریای خروشانی تسلیم نخواهد شد
سرمشق جهان هستیم ، در خط جهاد هستیم
آئینه ی انسانی تسلیم نخواهد شد
سَرویم و سر افرازیم ، بر خصم چنان تازیم
نستوه درختانی تسلیم نخواهد شد
خورشید شکوهنده ، مهتابی و تابنده
همواره درخشانی تسلیم نخواهد شد
محسن غلامحسینی
شاعران ایران
13
ای صهیون خونخوار…
وقتی که موشکهات سوی ما رها شد
یک بار دیگر خاک ما وحدت نما شد
شلّیک تو برکت فراوان داشت ما را
همراه ما دست پر از نور خدا شد
الله اکبر شد شعار مردم ما
مشت شما در نزد مخلوقات وا شد
مبعوت گردیدند مردم ، ادعاتان
باطل شد و مایوس و آماج فنا شد
کل جهان فهمید که دنبال جنگید
تفسیر عالم از شما درد و بلا شد
حیفا و تل آویوتان ویران شد از ما
عالم به صهیونیزم ها بی اعتنا شد
وقتی شنید این را ترامپ دم بریده
با درد خود خوانی مفرط مبتلا شد
آتش بس از ما خواست در این نا توانی
امپریالیسم فتنه گر پا در هوا شد
عمر تو بر باد است ای صهیون خونخوار
رمز تو و راز تو دیگر بر ملا شد
ای اُف به جاسوسان تو در کشور ما
بیچارگی ها سهم موساد و سیا شد
هرگز نزن دم از بشر ای رذل خونخوار
صدها بشر در حمله ی تو جان فدا شد
از حمله ی تو هیچکس خوشدل نباشد
جز آنکه جاسوس تو بود و خصم ما شد
ما اف سی و پنج ترامپت را شکستیم
بی شک و بی شبهه سرت از تن جدا شد
محمد جعفر زارع خوشدل
شاعران فارس
14
از نسل ظهورم و علم در دستم
با خامنه ای دوباره پیمان بستم
هرچند که شیرخوارم اما شیرم
مثل پدرم در کف میدان هستم
رباعی
منیژه کمالی
15
شبهای خطر امید دریا بودی
آن شبشکن رشید دریا بودی
دلوار حماسه، تنگسیری دلیر
سردارترین شهید دریا بودی
.
.
محمد حسین انصاری نژاد
16
هم بیپدر و در به درت خواهد کرد
هم عبرت کلّ بشرت خواهد کرد
در خارک اگر پا بنهی میبینی
این خارک چه خاکی به سرت خواهد کرد
محمدحسین مهدویان
17
دوبیتی برای دلیر تنگستان، قهرمان ایران، شهید سردار تنگسیری
۱
علمدار عطشنوش شهادت!
جوانمرد کفنپوش شهادت!
پس از یکعمر بیتابی رسیدی
به تنگستان آغوش شهادت
۲
بخوان از شروههای گرمسیری
حدیث «رِیْسَلی»ها و دلیری
خلیج فارس، آغوشی گشوده
به استقبال یار تنگسیری
۳
به دین ما خدا رو هرکه بندهس
اگه جونم ببازه باز برندَهس
رجز میخونه خون تو هنوزم:
«حرومیها! خلیج فارس زندهس»
۴
مرا پروردی از نسل دلیران
گرفتی مثل دریایم به دامان
بغل وا کن که تا محشر بمانم
به تنگستان آغوش تو ایران
۵
تو با هر موج دریا ایستادی
شبیه «میرمَهْنا*»، ایستادی
شبیه نخلهای سبز بوشهر
تو هم سر دادی اما ایستادی
۶
هنوز این شور، شور گرمسیریست
هنوز این سنج و دمامِ دلیریست
حرامیهای آمریکا بدانند
هنوز این تنگه، دست تنگسیریست
۷
شهیدانی که در دریاست ما را
چراغ روشن فرداست ما را
اگرچه تنگ میگیرد به دشمن
در این تنگه، گشایشهاست ما را
میلاد عرفانپور
*میرمَهْنا یا میرمُهَنّا: قهرمان تاریخی اهل بندر ریگ بوشهر که اجنبیها را در نبردی حماسی در خلیج فارس شکست داد. رمان در جاده های آبی سرخ اثر نادر ابراهیمی، روایت این بزرگمرد تاریخ ایران است.
- رِیْسَلی: رئیسعلی دلواری قهرمان اسطوره ای تنگستان در مقابله با استعمار و تجاوز غرب را جنوبی ها چنین صدا می زنند.
شهید سردار تنگسیری
رئیسعلی دلواری
میرمهنا
18
مرا ببخش که ترس از تکان پنجره دارم
که زیر موشک و پهپاد با تو خاطره دارم
شبیه مین به جا مانده از تهاجم دشمن
چقدر بغض قدیمی میان حنجره دارم
بیا قرار بغل پشت تانکها بگذاریم…
به من نخند اگر فکرهای مسخره دارم
نگو چه میشود این جنگ و چیست آخر قصه؟
که داستان تو را دوست بیموخره دارم
گریستی که پدافند اگر عمل نکند چه؟
هنوز خاطر تلخی از آن محاوره دارم
همین که بین دو بازوم میفشارمت انگار
هر آنچه را که نیاز است زیر سیطره دارم
تو را عروس خودم میکنم قسم به همین شب
که زیر موشک و پهپاد با تو دلهره دارم
سعید مبشر
19
وقتی دلم به سمت تو مایل نمی شود
باید بگویم اسم دلم دل نمی شود
دیوانه ام بخوان که به عقلم نیاورند
دیوانه ی تو است که عاقل نمی شود
تکلیف پای عابرمان چیست آیه ایی
از آسمان فاصله نازل نمی شود
خط میزنم غبار هوا را که بنگرم
آیا کسی ز پنجره داخل نمی شود ؟
می خواستم رها شوم از عاشقانه ها
دیدم که در نگاه تو حاصل نمی شود
تا نیستی تمام غزل ها معلق اند
این شعر مدتی ست که کامل نمی شود
نجمه زارع
20
بعد از تولد حکم مرگ آمد
کودک به دنیا آمد و شد پیر
شلاق خونین دموکراسی
یونیسف آمد با غل و زنجیر
سربازهای انقلاب قدس
سرباز هایی که جَنین هستند
سربازهای سیزده ساله
که پاسداران جِنین هستند
با اِپســـتین و این شغال زرد
سمت جزیره بحر خونی شد
لیوان دیو از خون کودک ها
پر شد دهان شهر خونی شد
دریای سرخ از اشک شوریده
طفلی صدا زد مادر من کو
بر روی مردار دموکراسی
انسان صدا زد باور من کو
میناب گردان علی اصغر
سربازهای داخل قنداق
سانــسْـور می شد خطبه ی زینب
به دانش آموزان حدِ شلاق
بستند هر رودی که جاری بود
دجله، فرات و نیل را با دست
سمت لبان کودکان، صهیون
شریان شیر مادران را بست
در آتش افکندند ابراهیم
روح مسیح از درد می نالید
کشتند زن را با حقوق زن
زن مرده بود و مرد می نالید
هی گربه را با دشنه می کشتند
شمشیر رُم به سینه ی مادر
تا سرزمین سوخته سازند
بمب اتم به سینه ی مادر
با فحش می کشتند تهران را
خالی نشد اما خیابانی
با منجنیق و موشک نَهسا
با مردمی سرباز و ربانی
میهن شبش شام غریبان ست
هر شهر بمباران ایمان است
یک آجر از کعبه زمین افتاد
دیدیم بمباران ایران است
سوشیانت دریکوندی
21
بعد از تولد حکم مرگ آمد
کودک به دنیا آمد و شد پیر
شلاق خونین دموکراسی
یونیسف آمد با غل و زنجیر
سربازهای انقلاب قدس
سرباز هایی که جَنین هستند
سربازهای سیزده ساله
که پاسداران جِنین هستند
با اِپســـتین و این شغال زرد
سمت جزیره بحر خونی شد
لیوان دیو از خون کودک ها
پر شد دهان شهر خونی شد
دریای سرخ از اشک شوریده
طفلی صدا زد مادر من کو
بر روی مردار دموکراسی
انسان صدا زد باور من کو
میناب گردان علی اصغر
سربازهای داخل قنداق
سانــسْـور می شد خطبه ی زینب
به دانش آموزان حدِ شلاق
بستند هر رودی که جاری بود
دجله، فرات و نیل را با دست
سمت لبان کودکان، صهیون
شریان شیر مادران را بست
در آتش افکندند ابراهیم
روح مسیح از درد می نالید
کشتند زن را با حقوق زن
زن مرده بود و مرد می نالید
هی گربه را با دشنه می کشتند
شمشیر رُم به سینه ی مادر
تا سرزمین سوخته سازند
بمب اتم به سینه ی مادر
با فحش می کشتند تهران را
خالی نشد اما خیابانی
با منجنیق و موشک نَهسا
با مردمی سرباز و ربانی
میهن شبش شام غریبان ست
هر شهر بمباران ایمان است
یک آجر از کعبه زمین افتاد
دیدیم بمباران ایران است
سوشیانت دریکوندی
22
بلند استاده مرد گرمسیری
جنوبی را نمی زیبد اسیری
بماند این سخن در ذهن دریا
که جاویدان بماند تنگسیری
زدی بر تنگه هرمز قفل محکم
نهادی روی زخم کهنه مرهم
گشودی بر وطن دروازه هایی
که باشد منشا خیری دمادم
نوازد قصه ات را موج دریا
چو دلواری بمانی سبز و پویا
شهادت آخرین پرواز مرد است
تو آن مردی که دارد ره به فردا
تو فردا همچو لاله سر برآری
شوی بر دشت ها ابر بهاری
چو مه در موج ها تکثیر گردد
تو هم تکثیر گردی آری ،آری
شهید جاوید تنگسیری
نیره جهانشاهی
23
رفتی و دگر هیچ نمانده است ز جان هم
مخروبه و ویــرانه چو ارگی شده در بم
خشکیده درختی که به تن زخم تبر دید
بی سایه و بی بر شده در حسرت شبنم
مشتــاق تو این کودک دل در پی کویت
چشمش به رهت دوخته هر لحظه و هر دم
در حسرت دیدار تو آواره تر از پیش
بی خــانه تر از بادَ و شبگرد به عالم
همــــوار چو رودی که رسد تا دل دریا
تا سوی تو ، پوید ره و بیراهه ی درهم
خواهی که بدانی دل بیچاره چه حال ست؟
چون حالت درمانده ی آن حضـــــرت آدم
گر راه پر از درد و مقصد همه نور ست
عزمش شده جزم این دل و گشته ست مصمم
حیدرفدایی24
دلیر تنگستان
هر یک تن ما دلیر تنگستان است
این تنگه برای ما شبیه جان است
ما وارث نسل تنگسیریهاییم
دلهای دلیران همه با ایران است
✍🏻 زینت کریمینیا
25
مهدی زهرا
مهدی زهرا بیا اعجاز کن
چهره پنهان کرده ای ابراز کن
منجی عالم تویی مولا بیا
خود گره از کار مردم باز کن
بیقرار اصفهانی
26
(یوز پلنگان ایران)
آمریکا تیرَت نگر خورده به سنگ
یوز ایرانی ترا دارد به چنگ
این وطن جولانگه بَبران بود
عرصه بر تو گشته اینک تنگِ تنگ
بیقرار اصفهانی
27
چه کردند!؟
……………
پسرها یک به یک رفتند و مادرها چه کردند
پدرها یک به یک رفتند و همسرها چه کردند
زدند آتش به جان باغ و انسان را شکستند
چه کس فهمید با سرو و صنوبرها چه کردند!؟
بگو فاش ای زمین و ای زمانِ بیقراری
که با دوش و دل فرمانده، خنجرها چه کردند
به دستان رباب و اشک طفل شیرخواره…
که ما… در جنگ… فهمیدیم اصغرها چه کردند!
رهایی از قفس یک چیز میخواهد: بریدن
نگو ای بیخبر از خود، کبوترها چه کردند
جهان، آبستنِ یک انقلابِ سبزتر بود
ولیکن عدهای با جنگ و باورها چه کردند
محمد عابدی
قم المقدسه
28
بیاباهم ببندیم عهدوپیمان
که تاداریم روزی دربدن جان
به مثل جان نگهداری نماییم
زارزشهاوهم ازخاک ایران
ضیاءامیری
29
نوای سرد محزونی نسیم صبحدم دارد
هوای جمعه آهنگ نوای محتشم دارد
سیه ابری کشیده چادری بر قامت دنیا
چنان چشم فلک زین ماتم و اندوه نم دارد
هوای فاطمیه می دمد در صور شاعرها
چه خون گرم پر سوزی به رگ هایش قلم دارد
چه بی شرمانه می تازد نفیر باد پائیزی
نظر این باد افسونگر به گلزار ارم دارد
مدینه در سکوت سرد و جانفرسای خود مرده است
اذان گوی نسیم آسا ، بلال خویش کم دارد
کلون درب می سوزد هنوز از آتش بیداد
هوای سرد آن کوچه ز هُرم آه دم دارد
چه طوفانی حریم امن احمد را کٓند از جای
در این دریای محنت زا کسی میل بٓلٓم دارد؟
نفیر دلخراشی می رسد از خانه ی زهرا
چه طوفان خموشی در دل خود این حرم دارد
علی با فاطمه تشیع شد در آن شب جانکاه
کجا مولا دگر سودای این ملک عدم دارد
قلم بشکست و شاعر زین مصیبت از نفس افتاد
که گردی زان مصیبت را کجا آوار بم دارد
امان از فاطمیه
ایام سوگواری بانوی-دوعالم-فاطمه-زهرا سلام الله علیها تسلیت باد
نیره جهانشاهی
30
نوای سرد محزونی نسیم صبحدم دارد
هوای جمعه آهنگ نوای محتشم دارد
سیه ابری کشیده چادری بر قامت دنیا
چنان چشم فلک زین ماتم و اندوه نم دارد
هوای فاطمیه می دمد در صور شاعرها
چه خون گرم پر سوزی به رگ هایش قلم دارد
چه بی شرمانه می تازد نفیر باد پائیزی
نظر این باد افسونگر به گلزار ارم دارد
مدینه در سکوت سرد و جانفرسای خود مرده است
اذان گوی نسیم آسا ، بلال خویش کم دارد
کلون درب می سوزد هنوز از آتش بیداد
هوای سرد آن کوچه ز هُرم آه دم دارد
چه طوفانی حریم امن احمد را کٓند از جای
در این دریای محنت زا کسی میل بٓلٓم دارد؟
نفیر دلخراشی می رسد از خانه ی زهرا
چه طوفان خموشی در دل خود این حرم دارد
علی با فاطمه تشیع شد در آن شب جانکاه
کجا مولا دگر سودای این ملک عدم دارد
قلم بشکست و شاعر زین مصیبت از نفس افتاد
که گردی زان مصیبت را کجا آوار بم دارد
امان از فاطمیه
ایام سوگواری بانوی-دوعالم-فاطمه-زهرا سلام الله علیها تسلیت باد
نیره جهانشاهی







