قالب شعر:
یار من نیست دگر آنکه فراموشم کرد
با غم و غصه شب و روز همآغوشم کرد
ناوکی داشت نگاهش ز کمان خانه چشم
همچو آن رعد سما بود که مدهوشم کرد
صافی دفتر عشاق کجا خوانده چنین
خط بطلان به قلم برده که مخدوشم کرد
رفت از خاطر او گرمی آغوش امردادی من
دل درمانده چه دانی که سیه پوشم کزد
بلبل باغ طرب بودم و مست از نگه اش
عاقبت زاغ خزان گشته و خاموشم کرد
هر که دلدادگیش با نگهی رفت بسوخت
آن شکست خورده جناقم که پا جوشم کرد
مرشدا، پیر خرد گفته بُودَش با تو ولی
از چه گم شد چنین پند گران از گوشم


