گل و بوته های آتش ، همه رنگ خون گرفته شب پر ستاره ی من ، عطش جنون گرفته بگذار تا ببرم رگ دردمند خود را که در او بهار مرده ست و ، خزان سکوت گرفته تن من…
گل و بوته های آتش ، همه رنگ خون گرفته شب پر ستاره ی من ، عطش جنون گرفته بگذار تا ببرم رگ دردمند خود را که در او بهار مرده ست و ، خزان سکوت گرفته تن من درخت تر بود و پر از شکوفه ی خون تب تند عشق سوزاند و تکاند برگ و بارش عطشی شکفت در او که مکید سبزی اش را ز شرار بادها سوخت شکوفه ی بهارش چه کنم ، بهار مرده ست و دمیده سوز سرما گل یخ ، چو شبنم صبح ، چکیده بر تن من تو بیا تو ، ای که چون جام شراب می درخشی تو بسوز ، ای تب ظهر بهار ! خرمن من
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











