لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 9 تیر 1405

پایگاه خبری شاعر

ماه عسل خونین-کامران قائم مقامی

عرفان:بهاره عزیزم! خیلی دوست دارم! قول بده همیشه پیشم بمونی!
عرفان جان این حرفا چیه میزنی؟! من جز تو کسی رو ندارم.
تو هم قول بده هیچ وقت ترکم نکنی که بی تو نمی تونم طاقت بیارم!
یا الله… یا الله قول بده…!
باشه! نه نشد! قشنگ بگو دویم داری!
چشم عزیزم! قسم به اون روزای آشناییمون تا ابد دوست دارم!
بهاره:اون روز اولی که تو رو دیدم.به خودم گفتم تو همون مرد تو رویاهامی که می تونی خوشبختم کنی!!
وقتی نگات می کردم بغض سنگینی گلومو می گرفت! وقتی زنگ می زدی و صداتو می شنیدم فقط سکوت می کردم…!
انقدر صداتو دوست دارم که نمی تونم بگم اگه یه لحظه صداتو نشونم چه جوری می تونم بی تو بمونم!!
چه جوری می تونم زندگی کنم…!
چه جوری می تونم به عهد و پیمونمون پشت کنم…!!
آه… آه… آه…!
عرفان:بهاره؟! بهاره جان!
بهاره:جانم عرفان عزیزم؟!
اینو بدون اگه باشم یا نباشم همیشه در دلم زنده ای!
همیشه به یادت هستم…
قسم به اون لحظه های پاک تو اولین و آخرین عشق زندگیمی! دوست دارم…!
بیایین پایین!! یه ماشین افتاده تو دره!!
وای خدایا… خدایا!
هیچی ازش نمونده! مث کاغذ مچاله شده…!
خدایا رحم کن…! خدایا…
عرفان! عرفان! عرفان! چرا دستات سرد شده؟!
چرا دستات دیگه گرم نیست…!
عرفان چشماتو باز کن…عرفان تو رو به خدا… چشماتو باز کن…!
عرفان! عرفان! عرفان!
خدایا…! خدایا…!
زیر ماشین یه نفر زندست…!
زود باشید…! زود باشید…!

نویسنده : کامران قائم مقامی

بخش داستان کوتاه | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

آخرین اخبار شعر و ادبیات