ز بــنـد آز بــجـز عـاقـلـان نـرسـتـه سـتـنـددگر به تیغ طمع حلق خویش خسته ستندطمع ببر تو ز بیشی که جمله بی طمعانز دست بـند ستـمگاره دهر جـستـه ستـندگـ…
| ز بــنـد آز بــجـز عـاقـلـان نـرسـتـه سـتـنـد | دگر به تیغ طمع حلق خویش خسته ستند |
| طمع ببر تو ز بیشی که جمله بی طمعان | ز دست بـند ستـمگاره دهر جـستـه ستـند |
| گـوزن و گـور کـه اسـتـام زر نـمـی جـوینـد | زقید و بـند و غل و بـرنشست رسته ستند |
| و گر بـر اسپ ستام است، لاجرم گردنش | چـو بـندگـان ذلـیل و حـقـیر بـسـتـه سـتـند |
| پـراپـرنـد زطـمـع بـازو، جـغـدکـان بـی رنـج | نشستـه اند ازیشان طمع گسسته ستـند |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











