بـه مـهر و مـه کـجـا از مـغـز مـا سـودا بـرون آید؟مـی روشـن مـگـر از مـشـرق مـیـنـا بـرون آیـدبـه چشم تنگ، سوزن رشته را هموار می سازدسـخـن بــاریـک گـ…
| بـه مـهر و مـه کـجـا از مـغـز مـا سـودا بـرون آید؟ | مـی روشـن مـگـر از مـشـرق مـیـنـا بـرون آیـد |
| بـه چشم تنگ، سوزن رشته را هموار می سازد | سـخـن بــاریـک گـردد تـا از ان لـبـهـا بـرون آیـد |
| چـسـان دزدیده بـینم روی او، کز شـوق دیدارش | شــرر ازخــانــه دربـــســتــه خــارا بـــرون آیــد |
| زغـمـخـواران مـگـر غـم دسـت بـردارد زدل، ورنـه | به پای خویش هیهات است خار از پا بـرون آید |
| تــو از زنـگ عـلـایـق سـیـنـه خـود را مـصـفـا کـن | که چون شد صبح، خورشید جهان آرا برون آید |
| غبـاری نیسـت بـر خـاطر زغربـت جـان روشـن را | کـه بـینا مـی شـود گـوهر چـو از دریا بـرون آید |
| نـمـی بــاشـد مـلـالـت جــغـد را از خــانـه ویـران | حـریـصـان را کـجــا از دل غـم دنـیـا بــرون آیـد؟ |
| نـدارد حــاصــلــی جــز تــیـره روزی پــرتــو مـنـت | کـه مـاه از شـرم نـور عـاریت شـبـهـا بـرون آید |
| لب میگون او هم می شود شیرین سخن صائب | رگ تــلـخــی اگـر از گـوهـر صــهـبــا بــرون آیـد |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











