جـو بـه جـو عـشـقت شـمار دم زدن بـر من گرفتجـوجـوم کـرد و چـو بـشـنید آه مـن بـر من گـرفـتآهـی از عـشــقـت درون دل نـهـان مـی داشــتــمچـون بـرون شـد …
| جـو بـه جـو عـشـقت شـمار دم زدن بـر من گرفت | جـوجـوم کـرد و چـو بـشـنید آه مـن بـر من گـرفـت |
| آهـی از عـشــقـت درون دل نـهـان مـی داشــتــم | چـون بـرون شـد بـی من او راه دهن بـر من گرفت |
| عـشـقـت آتـش در مـن افـکـند و مـرا گـفـتـا مـنـال | نـالــه آتــش بــگــاه ســوخــتــن بــر مـن گــرفــت |
| دل بـه دست خویشتـن شد کشتـه در پـای غمت | خود به خود کرد این و جرم خویشتن بـر من گرفت |
| عشق می خواهد که چون لاله برون آیم ز پوست | مـن چـو گـل بــودم درون پـیـرهـن بــر مـن گـرفـت |
| گـفــتــم آخــر درد خــاقـانـی دوا یـابــد بــه صــبــر | چون طبیب عشق بشنید این سخن بر من گرفت |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











