نیسـت امروز شـکسـت دلم از چـشـم پـرآبدایم این خـانه خرابـست ازین خـانه خرابرعـشـه نخـل وجـودم نگـذارد کـه بـه چـشـمآشـیان گرم کند طایر وحـشی وش خـوابچ…
| نیسـت امروز شـکسـت دلم از چـشـم پـرآب | دایم این خـانه خرابـست ازین خـانه خراب |
| رعـشـه نخـل وجـودم نگـذارد کـه بـه چـشـم | آشـیان گرم کند طایر وحـشی وش خـواب |
| چـو پـر آشوب سـواری که بـه شادی نرسـید | فتنه را پـا بـه زمین چون تو نهی پـا بـرکاب |
| خواه چون شمع بـسوزان همه را خواه بکش | کـه خـطـای تـو ثـوابـسـت و گناه تـو ثـواب |
| تـا خـجـالـت ز سـگـانـت نـبــرم بـعـد از قـتـل | اسـتـخـوانـم بـه بـیـابـان عـدم کـن پـرتـاب |
| کر به جرم نگهی بی گنهی سوختنی است | بیش ازین نیز مسوزش که کبابست کباب |
| مـحـتــشـم بــر در عـزلـت زن و از سـروا کـن | صحـبـت اهل نصیحت که عذابـست عذاب |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











