بـرشـکـن طـرف کـلـه چـون بـفـکـنـی از رخ نـقـابصـبـح صـادق کن عـیان بـعـد از طـلوع آفتـابگفت امشـب صـبـر کن چـندان که در خـواب آیمتصبر خواهم کرد من ام…
| بـرشـکـن طـرف کـلـه چـون بـفـکـنـی از رخ نـقـاب | صـبـح صـادق کن عـیان بـعـد از طـلوع آفتـاب |
| گفت امشـب صـبـر کن چـندان که در خـواب آیمت | صبر خواهم کرد من اما که خواهد کرد خواب |
| سـهل بـاشـد ملـک دل زیر و زبـر زاشـوب عـشـق | مـلـک ایـمـان را نـگـهـدارد خـدا زیـن انـقـلـاب |
| دی کــه در مــن دیـدن آن آفــتــاب آتــش فــکــنـد | دیده آبـی زد بـر آتش ورنه می گشتم کبـاب |
| چـون عـنان گیرم سـواری را کز اسـتـیلای حـسـن | می رود پـیوسته صدا بـه رو کمانش در رکاب |
| عـشـق اگـر پـاکـسـت در انجـام صـحـبـت میشـود | رسـم معـشـوقـان نیاز آئین عـشـاقان عـتـاب |
| جـز مـن مـظـلـوم کـز عـمـر خـودم بـیـزار کـیـسـت | آن کـه آزارش گناه و کـشـتـنش بـاشـد ثـواب |
| در مــیـان بــیـم و امــیـدم کــه هـر دم مــی کــنـد | مـرگ در کـارم تـعـلـل زیـاد در قـتـلـم شـتـاب |
| دی سئوال بوسه ای زان شوخ کردم گفت نیست | محتـشم حرف چـنین راغیر خاموشی جـواب |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











