چـنـیـن اسـت اقـتــضـا رعـنـائی قـد بــلـنـدش راکه زیر ران او بی خود به رقص آرد سمندش رابـه دنبـال اجـل جـانها دوند از شـوق اگـر آن بـتکـنـد دنـبــال …
| چـنـیـن اسـت اقـتــضـا رعـنـائی قـد بــلـنـدش را | که زیر ران او بی خود به رقص آرد سمندش را |
| بـه دنبـال اجـل جـانها دوند از شـوق اگـر آن بـت | کـنـد دنـبــال دام اجــل پــیـچــان کــمـنـدش را |
| اگر صیدش ز شادی گم نکردی دست و پا رفتی | بـه اسـتـقـبـال یک میدان کمند صـید بـندش را |
| ملـک ایمن نمـاند بـر فـلـک چـون بـر زمین آن مه | کـنـد نـاوک فـکـن بـازوی حـسـن زورمـندش را |
| در آئین غـضـب کـوشـید چـنـدان آن گـل خـنـدان | که رسم خـنده رفت از یاد لعل نوش خندش را |
| اگر قلب حقیقت هم بـود ممکن محال است این | که جـنبـد غرق الفت خـاطر کلفت پـسندش را |
| زمین در جـنبـش آید مـحـتـشـم از اضـطـراب من | هوای جـلوه چون جنبـش دهد نخل بـلندش را |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











