بی وفا
گشته ای نا مهربان، چندیست با اغیار یار
دست سردت شاهد است و میکنی انکار کار
می زند تشویش بر دل همچنان خرچنگ چنگ
دل درون سینه ام آوار شد دیوار وار
با خودم گفتم بیاید یاس از پرچین چین
بس شدم بعد از تو در این کوچه و بازار زار
این چه رسمی از زمانه باشد آخر وای وای
روزگار بیوفا خوش باشد و غمخوار خوار
ای دل دیوانه خود را با قلم دمساز ساز
شعر آمد در جفایت قافیه تکرار ار
#زهراجعفری


