بوسهٔ باران
با کدام نسیم ناآشنا
از کدام پیچ خاموش شب آمدی؟
بیصدا…
مثل یک شبنم پنهان
در بوسهٔ باران
که آرام
آرام
روی برگهای دل
میلغزد و مینشیند.
آمدی…
با سایهٔ نگاهت
با سکوتی شبیه سپیده
در میان دلم
خانهای ساختی از سکوت .
ریشه دواندی
در خاک خستهٔ قلبم
و حالا
درهر تپش
ودرهر نفس،
آواز نام توست.
آمدی
و
با چشمهایی که
باران خاموش را به یادم آوَرد
نگاهم کردی…
و جهان
برای لحظهای
ایستاد.
از همان دم
دستهایم
همیشهٔ
همیشه
ردّی از باران با خود دارد.
بگو
از کدام باغ آسمانی آمدهای،
که عطر آرام حضورت
هوای دلم را
لبریزِ رسیدن کرده.
و من
در روشنای مهتاب
میان مه و باران
هنوز
در لحظهی آمدنت
ایستادهام
جایی وسط وَهم و رؤیا…
#شعر_سپید
#سمیه_امینی
۱۴٠۵/۲/۱۳


