ویمبلدون در سنت هلن
زندگی را باید گالیپولی پنداشت
از یک جهت، هجوم فرازها
از یک راه، هجوم نشیبها
از یک سو، ورودِ رنجها
باید با تجربه و راهحل به تقابل آن ها پرداخت.
باید با تجربه و راهحل به تعادلشان پرداخت.
راهحل ها در میادینِ مینِ ذهنِ ماست.
مقاومت بر این حملات کافی نیست.
باید شیوه برخورد را آموخت.
باید رنج کشید
باید فراز و نشیب دید
وگرنه چطور میتوان به فکرِ آینده بود؟
وگرنه چطور میتوان شناخت نقاط ضعف خویش را؟
مقاومت نکن ای بشر
ضعف های خود را بفهم
هزاران مسیر در پیش گیر
راهی میشود پیدا
تا بشکنی سرنیزه مشکلات را
گاهی جهلِ یک چیز خوب است؛ زیرا یک راه برایمان میماند
اجبار به برطرف کردنش از طریق علم.
من یاد گرفتهام زندگی را نباید کنار گذاشت.
حال، توپهای فراز و نشیب و رنج
به شبه جزیرهی ذهنم رسیدند.
بگذار این مهمانان، عیوبم را اصلاح کنند.
بگذار ضعفها را به من بگویند
آنها را تبدیل به قوت میکنم.
بگذار بعد از تغییر خود، سنگرها در من ایجاد شوند:
سنگرهای طبیعی مانند صبر، تجربه، علم، قدرت؛
با اینها، هجوم نشیب و ننگ ها به داردانلِ نبضهایم، غیرممکن است.
سالونیکِ دلم را از احساساتِ کاذب پس گیرم.
در آن وقت، مردِ آهن شوم
هیچ چیز به فتح و تسخیرم نمیآید.
1404/01/03


