– همیشه گفتم لباس زیرتو خودت بشور من نمی شورم
– پس زن گرفتم واسه چی؟ مگه خودت میخوای بشوری ماشین لباس شویی که هست
– آخه چندشم میشه لباس زیرو بندازم توی ماشین من رو این قضیه وسواسم
– اصلا از بس میگی لج می کنم و نمی شورم
– منم صدسال بگذره نمی شورم
– پس طلاقتو بگیر
– مهریه ام رو بده میرم
– من بچه رو بزرگ نمی کنم، هنوز شیر میخوره
– مگه فقط بچه ی منه، منم بزرگش نمی کنم واسش شیرخشک بخر
رئیس دادگاه: میشه چند لحظه آروم باشید،تحصیلات شما چیه اقا؟
فوق لیسانس روانشناسی
– وشما خانم
– لیسانس روانشناسی
چند ساله از زندگیتون می گذره
– 2ساله
تصمیمتون چیه:
هر دو با صدای بلند : طلاق
صدای گریه کودک وسکوت دادگاه (برگی از شنیدن یک واقعیت)
نویسنده : شکوفه جباری
بخش داستان کوتاه | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











