او ، پاره ای ز پیکر عریان خاک بود خاک سپید نرم با آن دو تپه ای که در آغوش آفتاب می سوخت گرم گرم با آن دو رودخانه ی بازو جاری به سوی دره ی آزرم …
او ، پاره ای ز پیکر عریان خاک بود خاک سپید نرم با آن دو تپه ای که در آغوش آفتاب می سوخت گرم گرم با آن دو رودخانه ی بازو جاری به سوی دره ی آزرم آن دره ای که سبزه ی نمناک انتهاش از چشمه ای به سرخی لبخند رسته بود من ، در غروب دره ی تنگش گریستم
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











