سلام
به نام خدا
نقد مشترکی از سارا چگنی زاده و آقای مازیار نظر بیگی
در این مطلب سعی داریم گفت و گویی درباره شعر “اندوه” از جناب مهدی اخوان ثالث ترتیب دهیم و امیدواریم مورد توجه شما قرار گیرد ، این گونه نقد در سایت های عمومی در مرحله شروع است و کم و کاستی های خاص خود را دارد و امیدواریم در آینده بهتر و بهتر باشد …
“اندوه”
نه چراغ چشم گرگی پیر
نه نفسهای غریب کاروانی خسته و گمراه
مانده دشت بیکران ِ خلوت و خاموش
زیر بارانی که ساعت هاست می بارد
در شب دیوانه ی غمگین
که چو دشت او هم دل افسرده ای دارد.
در شب دیوانه ی غمگین
مانده دشت بی کران در زیر باران ،آه، ساعت هاست
همچنان می بارد این ابر سیاه ساکت دلگیر
نه صدای پای اسب رهزنی تنها
نه صفیر باد ولگردی
نه چراغ چشم گرگی پیر
***خانوم چگنی زاده این شعر را با هم خواندیم و برای بحث امروز در نظر گرفتیم ، حال شما برداشت کلی تان از شعر چیست ؟
در ابتدا شعر آغازی غریب و مبهم دارد آغازی که هر ذهن و قلبی را به درد می آورد.اخوان در طول شعر خود خواننده را به تاریکی ها و لحظات طاقت فرسایی می برد.شاید از این طریق می خواهد در میان دالان های نا امیدی و سوسوی ستاره های بی رمق نوعی امید در دل خود ایجاد کند
شاعر بدون مقدمه چینی وارد عملکرد بیان خود می شود بدون تداخل زبانی پیچیده دست به خلق تصاویر تازه ای به طور پیوسته و به دنبال هم می زند.تصاویری که در دشت بی کران وجود انسان ، سکوت/خستگی/گمراهی/افسردگی/غم/سردرگمی/ را نشان می دهند.
نگاه شاعر نگاهی غریب و وحشت زده است برخواسته از تصورات حقیقی آمیخته با تخیل..او به فضاسازی شعر اهمیت ویژه ای داده است.مکان در شعر یکی از برجسته سازی های بالفعل محسوب می شود.فضای شعر فضایی کاملا غم انگیز است بیانگر اوضاع عینی جامعه
شعر با شبی پنهان شروع می شود.شبی که نه گرگ دارد نه کاروان خسته ای.از همین ابتدا به فضا چینی و اثبات مکانی که وقایع رخ می دهند پرداخته است.اخوان خواننده را به دشتی متروک و بهت زده می کشاند. این دشت خاموش زیر کولاک باران دم نمی زند و ساکت و خاموش چهره ی پلید طبیعت را می نگرد
کاربرد عناصر طبیعت در شعر به نسبت بالاست
توان تصویر گری در شعر در تمام نقاط دیده می شود شاعر توانسته با انتقال تجربه ی ذهنی خود به شعر توان عینیت بخشی به عناصر تجریدی در شعر را نشان دهد
تصویر بعدی..باران ………….ارتباط معنایی مستقیمی با چشم دارد که در اولین سطر شعر آمده..( اشک و چشم تناسب معنایی)بنابراین شاعر به کارکردهای زبانی نیز توجه کرده.
دشت به قلب و روح انسان اشاره دارد و پذیرای بارانی است که شاید نوید دهنده ی امید و تازگی باشد
ساعت ها اشاره به انتظار انسان
بهترین تصویر غیر منطقی تنش زا(باران دیوانه ی غمگین….انسان انگاری…) نوعی نوآوری همه جانبه جهت رسیدن به زبان شعری شاخص..دیوانه و غمگین دو صفت مورد استفاده برای شب
در واقع اخوان خستگی و دردها و غم خود را با شب نشان می دهد شبی که همانند دشت (دشتی که بر قلب شاعر سنگینی می کند و تاریکی انداخته) افسرده و نا امید است
این فضای شعر فضایی کاملا حقیقی است که امروزه متاسفانه دامن گیر اکثر جوانان شده است
تصاویر بعدی باز هم مکملی است از تصاویر قبلی و تکرار همان وقایع
هم چنان می بارد این ابر ساکت دلگیر…همچنان خفقان و نا امیدی بر ذهن گوینده تسلط دارد
ابر سیاه ساکت(استعاره ی مکینه /تشخیص) شاعر به اسب رهزنی اشاره می کند که انتظار شنیدن صدای پای او را دارد (رسیدن به اهداف و آرزوها و اتمام دردها (دنیای شاعر در ژرفای ترس ها و تاریکی ها فرو رفته )…شعر حرکتی دورانی و دایره ای دارد با همان آغاز اتمام می یابد( چراغ چشم گرگی پیر ) بنابراین می توان گفت اخوان به ساختار پردازی و فرم گیری دقیق ساختمان شعری توجه شایانی دارد..
زبان اخوان زبانی است شیوا و رسا با کاربرد صفت ها و نمادهای قوی
اوضاع درونی شعر اخوان اشاره به وقایع و اوضاع سیاسی و اجتماعی زمان خود دارد به همین دلیل با زبانی شعری و اعتراض آمیز اوضاع مخرب جامعه را به تصویر کشیده است….
صفتها(گرگ پیر/نفس های غریب/کاروان خسته/دشت خاموش/شب دیوانه/باد ولگرد/ابر سیاه
این صفتها بیانگر تسلط شاعر بر روی کلمات و واژگان کلیدی شعر است شاعر با آگاهی دست به انتخاب واژگان زده است و این واژگان خود نقش مهمی در بیان احوال درونی شعر دارند
نمادها
چراغ (نماد عقل و شعور)
گرگ (نماد تهاجم البته در برخی فرهنگ ها نماد و سمبل قدرت و مردانگی است)
دشت (0رمز عظمت و گاهی خفقان)
باران (نماد طراوت و جوانی)
شب (نماد تاریکی..بی پناهی)
ابر(نماد بخشش)
باد(رمز آگاهی)
***این نظر من درباره ی این شعر است ، اکنون آقای نظربیگی شما چگونه شعر را می بینید ؟
خوب نقد شما دریچه های تازه ای را از شعر گشود و بنده هم سعی می کنم از چند منظر دیگر شعر را بازگو کنم ، با شما موافقم که شعر سرتیتر و شروع غافل گیر کننده ای دارد ، استفاده از واژه اندوه در عنوان شعر در واقع نشان دهنده این است که شاعر بدون هیچ گونه صبر و مصلحت اندیشی، معنای شعر را در یک کلمه می گنجاند ، اندوه در اینجا به معنای گرفتگی دل آمده و کل شعر این مصیبت را به دوش می کشد ، در اشعار اخوان ثالث ما با نوعی نا امیدی و غم همراه هستیم ، البته ایشان در چند جبهه مختلف در زمان حیات اعلام کردند به هیچ وجه در پی تزریق ناامیدی و یاس بین مردم نیستند و بلکه قصد دارند در فراسوی این احساس استعاره وار به بیانی درست از موقعیتی که در آن هست برسد یا به زبان ساده تر ، زمان زیستن این شاعر مصادف است با خفقان شدید شاهنشاهی ( این شعر در سال 1333 سروده شده است ) و نوعی حکومت استبدادی که اگر مردم از لحاظ اجتماعی با آزادی روبه رو بودند ولی به واقع از لحاظ روانی ، دید سیاسی و سر سپردگی در بن بست فکری قرار داشتند ، اینجا هم دشتی که بروی آن بی مکث باران می بارد و آن هم از ابری سیاه و ساکت که گوشش به حرف کسی بده کار نیست در واقع نشان دهنده ی کشوری است که زیر چکمه های حکومت استبدادی در حال نابودی ست ، شاعر اندوه خود را کم کم بسط می دهد و این ویژگی بارز اشعار اخوان ثالث است ، که هر گاه شعری از او خوانده می شود کم کم از روحیه فردگرایی خارج و به سوی دگرگرایی سوق داده می شویم، ما در این شعر با چند وجه برخورد می کنیم که هر کدام نماد و ویژگی های حامل دارند که هم چون سر نخ ما را به ماجرای اصلی خواهند رساند ، در واقع اشعار سپید این ویژگی را دارند که تبدیل به معمای بیانی شوند ولی باید دقت کرد که جواب معما باید در خود کلمات شعر پنهان باشد و مخاطب به کلید های گم شده در بیرون احتیاج پیدا نکند ، در این شعر هم اخوان ثالث فضایی را می سازد و پلان به پلان جلو می رود ..
ابتدا و انتهای شعر به هم وابسته است و در واقع یکی ست ، شعر از میانه شروع می شود از دشت که توضیح داده شد و می تواند از وجود انسان تا اجتماع بیرون بسط داده شود ، بعد سراغ باران ها و ریزش های خشن می رود ، سراغ ابرهای پوشاننده و بی احساس می رود ، بعد دنبال شب می رود و در واقع اینجا تصویر اول اتمام می یابد ، شب در شعر به نماد ظلمت و ستم یک پارچه در می آید ، تا اینجا ما دشتی را می بینیم که زیر باران های سیل آسا آن هم در دل شب در حال گذران اوقات است و شاعر این تصاویر را اندوه بار می بیند ، حال این دشت می تواند وجود انسان باشد و ابرها منبع مشکلات و باران هم ریزش مشکلات و شب وضعیت مطلق، یا دشت می تواند مملکتی باشد و ابرها سران حکومتی و باران هم خفقان ها و شکنجه های پی در پی و شب هم نظام حاکم بر آن ممکلت ، در واقع بسط این مفاهیم بستگی به حال و هوای مخاطب دارد که چگونه با زندگی کنار آمده و از لحاظ فکری و عقیدتی در چه مرحله ای باشد ، شاعر بعد از خلق این تصاویر به دنبال یک لحظه چند وجهی می رود ، چراغ چشم های گرگ ، صدای پای اسب راهزن ، صفیر باد ولگرد این ها یک تصویر چند وجهی از نجات دهنده را وصف می کنند ، البته این نجات دهنده از جنس خاصی ست و فقط شاعر می خواهد با این عناصر کمی تاریکی و سکوت را بشکند و بر تصویر اصلی، کمی رنگ و روی زندگی بزند ، به خاطر همین از دو عنصر نور و صدا در کنار درک بشری کمک می طلبد ، نور را از چشم های گرگ می خواهد ، گرگ بر خلاف روباه در شعر نماد یک رویی می گیرد و البته گرچه خشن و بی پرواست ولی معمولا شخصیت بی حیله ای دارد و البته نبود گرگ باران دیده ( به خاطر پیر بودن اش ) برای شاعر دردناک است چون حس می کند می تواند نجات دهنده باشد گرچه ممکن است همانند گرگ وجه منفی هم پیدا کند ( البته شخصیت گرگ در اشعار اخوان ثالث سمبل مقاوت است و سگ سمبل ماموران وفادار دربار! که در بعضی از اشعار ایشان مثل “آواز سگ ها و گرگ ها” از مجموعه زمستان قابل رویت می باشد )..
صدا را از پای اسب راهزن و همچنین باد ولگرد طلب می کند، شاعر در اینجا هم دو وجه به ظاهر منفی را برای صدا در نظر گرفته است ، البته پای اسب می تواند نماد رسیدن به هدف و آزادی باشد و صفیر باد هم می تواند نماد تدابیر روشن فکرانه تلقی گردد ( یا حتی تظاهرات خود جوش ) که همیشه در حال گردش و دگرگونی ست ، حال صدای اسب پای راهزنی تنها ، در واقع نوعی منجی را نشان می دهد که می آید و ظلم و ستم را از دل شب می رباید ( چون در واقع در آن دشت چیز دیگری برای دزدیدن وجود ندارد ) و صفیر باد ولگرد هم تعبیری برای تفکر های نوین می باشد که هر لحظه از هر سمت و گروهی می تواند برخیزد و جهت مشخصی بر نمی تابد ، حال این ها در کنار درک بشری آمده است که این درک در ابتدای شعر فقط می آید و این نوعی از احوالات اجتماعی می باشد و باز جنبه منفی دارد ، نفس های غریب کاروانی خسته و گمراه ، نماد حرف های مردمی ست که غرق در افکار غلط و نادرست هستند و این افکار برای شاعر ناآشنا و نا درست است و می پندارد که این مردمان در غفلت و نادانی به سر می برند و در واقع همچون کاروانی مدام در حال کوچ هستند و در این برهه خبری از آن ها هم نیست و گویا در دشت زمان گم شده اند..
خانم چگنی زاده می خواهم نظر شما را در مورد ویژگی های این شعر بدانم، آیا این شعر یک سپید به تمام معناست ؟ و اگر هست دلایل شما چیست ؟
سوال به جایی کردید کاملا تامل برانگیز
بله به نظرم یک سپید قدرتمند است چون با توجه به مفاهیم درونی و برونی شعر از لحاظ دستگاه منسجم ذهنی ، برخور های شهودمند شاعر با عانصر زبان تخیل و تصاویر بصری.. تصاویر شنیداری و تصاویر حسی و هم چنین رنگ آمیزی های مفهومی، زیبا بودن شعر قابل روئیت است
بار عاطفی و خلق تصویری بالاست هم چنین فضاهای شعر امکانات حافظه را به سمت و سوی آشنازدایی های ذهنی می کشاند
بهگزینی واژگان همان طور که ذکر کردم یکی از مهمترین ویژگی های این شعر است
تصویر انگاری ها استفاده از تشابیه و استعارات قوی همه باعث انسجام و شکل گیری ساختمان مفهومی شعر و پیوند عناصر ادبی با هم شده است و این باعث شده که فانکشن های زبانی قدرمندی در طول شعر و در پیوند با استعاره تشبیه و تصاویر بدیع اجرا شود.
ریچاردز عقیده دارد که کارکرد اصلی استعاره ها و تصاویر شعری در واقع همان توسع زبان است..هاوکس بر این عقیده است چون زبان واقعیت است استعاره تصویر و صور خیال در شعر همان گسترش واقعیت است
***خوب آقای نظربیگی نظر شما چیست ؟
به نکات خوبی اشاره فرمودید و خلاصه و مفید به این بخش پرداختید ، بند هم با سه ویژگی تصویر سازی ، آرایه استعاره و آهنگ درونی شعر ، این مطلب را به پایان می برم ..
این شعر از لحاظ تصویر سازی بسیار خوب عمل کرده ، تصاویر شعر بدیع است و احتیاجی به توضیح زیادی ندارد و در واقع هر پاره از شعر خود مثالی برای تصویر سازی ست ، آرایه تشخیص و ایهام از ارکان تصویر سازی می باشند که شاعر به خوبی این نکات را رعایت کرده است ، به عنوان مثال ، ابر های ساکت ، صفیر باد ولگرد و ..
شعر در باب استعاره بسیار قوی و در باب نماد ها بدون نقص است ، شعر حالت معما گونه دارد و در عین حال جواب ها را هم در خود نگه داشته است ، شما به استعاره های شعر اشاره فرمودید و بنده هم در خلال توضیح به نماد ها اشاره کردم ..
در مقوله آهنگ و ریتم هم بسیار روان و زیباست ، ترکیباتی مثل چراغ چشم ، ابر سیاه و ساکت ، و حروفی مثل “ن” ، “ب” ، “د” ، “ص وس ” .. در بعضی پاره ها خوب استفاده شده که به روان خوانی کمک می کند ، از تنافر آوایی حروف سنگین خبری نیست ، و حتی بعضی قسمت ها مثل دو سطر آخر عروض و وزن جوششی خود نمایی می کند ..
در کل این شعر در قالب سپید بسیار زیباست و بسیار با معنا و اجتماعی می باشد و از نوع اشعار معترضه و هشداد دهنده تلقی می گردد .
***خانوم چگنی زاده بنده از این بحث با شما خیلی استفاده کردم ، و امیدوارم بحث هایی دیگری هم به زودی درباره اشعار معاصر انجام دهیم ..
با تشکر از حضور دوستان گرامی
بخش نقد ادبی | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











