زندگی خوب من، جان را ندیدی تو هنوز
راه های خوب و آسان را، ندیدی تو هنوز
کافه و نسکافه و طعم جدایی از لبت
قهوه و چائی و فنجان را، ندیدی تو هنوز
گله و گرگ و نگاه میش عاشق را چرا
آن سگ محبوب چوپان را، ندیدی تو هنوز؟!
نسترن ها و اقاقی های ناز باغ را
عشوه های ناز گلدان را، ندیدی تو هنوز
ای بهار زندگی، ابری ترینم بیگمان
اشک های ناب باران را، ندیدی تو هنوز
در شبستان نگاهم آمدی، اما چرا
خوبی بیحد ایوان را، ندیدی تو هنوز؟!
من اگر آتشفشانم، سرد و خاموشم یقین
آتش ملموس طغیان را، ندیدی تو هنوز
گرد و خاکی میکنی و میروی، از پیش من
گرد و خاک روی طوفان را، ندیدی تو هنوز
ای دوای دردهای بیشمار قلب من
مرهم و دارو و درمان را، ندیدی تو هنوز


