سمت آغوشم بیا، تدبیر میخواهی چه کار؟!
عاشق دیرینهات را دیر میخواهی چه کار؟!
تو برای بستن دیوانهای از جنس من
زلف داری نازنین، زنجیر میخواهی چه کار؟!
قصد جانم کردهای! راضی به زحمت نیستم
نمنَمَک ابرو “بِکش”، شمشیر میخواهی چه کار؟!
ای که با حسن خدادادی دل از من بردهای
حرف از آرایش نزن، تغییر میخواهی چه کار؟!
ذهن تو هشیارِ هشیارست و چشمان تو مست
نامسلمان! این همه تزویر میخواهی چه کار؟!
خواب دیدم که تو را بوسیدهام، یوسف چه گفت؟
گفت: انجامش بده، تعبیر میخواهی چهکار؟!
آینه، گل، شمع و قرآن، حلقه و قند و عسل
من هم آماده، بگو تاخیر میخواهی چه کار؟!


