لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 9 تیر 1405

پایگاه خبری شاعر

مرگ یک فرشته (داستانى ساده بر مبناى واقعیت)

تب داشت وگلوش درد می کرد صدای هق هق گریه هاش لا به لای سرفه های پی در پی اش باعث شد از خواب بیدار بشه و در حالی که خمیازه می کشید از توی یخچال شربت سرماخوردگی رو برداشت وبا خودش فکر کرد دوتا قاشق پر بهش بدم زودتر خوب میشه و کمتر سرفه می کنه وگرفت خوابید دوباره از خواب بیدارش کرد وگفت مامانی دلم درد میکنه با غرولند گفت نصفه شبی نمیذاری بخوام خیلی خستم ، بگیر بخواب ، شربتو خوردی خوب می شی و مریم کوچولو دیگه هیچی نگفت وهرچه دلش بیشتر درد می گرفت سعی می کرد آروم توی رختخوابش بچرخه ومحکم دلشو گرفته بودو توی خودش وول می خورد تا مادرش راحت بگیره بخوابه صبح همه از خواب بیدار شدند اما مریم کوچولو بیدار نمی شد ودستاش در حالی که شکمش رو گرفته بود سرد سرد بود وقتی آمبولانس را خبر کردند از سرتکون دادن پرستار فهمیدند مرده ومریم کوچولو رو فرستادند پزشک قانونی
صدای دکتر : دیشب به کودکتون چی دادید؟
زن : هیچی…فقط دیدم تب داره کمی شربت سرماخوردگی دادمش
– اما کودکتون دیشب مسموم شده، واگه زود رسیده بود بیمارستان نمی مرد ما باید بفهمیم علت مرگش چیه؟ یعنی این بچه دیشب دل درد هم نگرفته بود وبی تابی نمی کرد مگه میشه؟! حقیقت رو بهم بگید
زن : یه بار گفت دلم درد میکنه اما اونقدر خوابم می اومد گفتم شربت رو خوردی خوب میشی فکر کردم به خاطر سرماخوردگیشه
مرد: شربت سرماخوردگی رو از کجا برداشتی
– از تو یخچال واسه چی ؟
مرد سرشو پایین انداخت وبا ناراحتی در حالی که بغض راه گلوش رو گرفته بود گفت :
توی شیشه شربت سرماخوردگی یه چیز دیگه بود
زن با تعجب به شوهرش نگاه کرد : چی بود؟
– من شربت های توش رو خالی کردم وشربت ترک اعتیاد خودم رو توش ریختم میخواستم کسی متوجه نشه ویادم رفت بهت بگم
****************************************
این داستان بر مبنای واقعیت نوشته شده است که دو هفته پیش اتفاق افتاده بود. زیاد با این جور اتفاقات وحتی دردناک تر از آن در اطراف مواجه می شم گاهی قربانی اشتباهات ما فرشته های کوچولو با لبخند های بنفش می شوند .پیام داستان به عهده ی خودتان وفقط با بغضی که توی گلومه می تونم بگم : روح مریم کوچولوی 6ساله ی ما شاد که به خاطر اینکه مادرش آروم بخوابه از سهم خودش واز زندگی گذشت.
ایثارت را می بوسم ،دستانت را می بویم عطر مریم بهشت ،لبخندهایت را می جویم .
زیباترین لبخند را کودکان دارند تا به حال فکر کردید چرا ؟
آنها صاحب لبخندهای بنفش هستند لبخند بنفش لبخندیست که از تمام تبسم ها زیباتر است چون این تبسم هنگام وضع حمل بر لبان مادر نقش می بندد وهنگامی که کودکش را در آغوشش می گذارند کودک تا آن را می بیند تکرارش می کند وبدینویسله مادر اولین تبسم و زیباترین لبخند زندگی را به کودک در لحظه ی ورود به دنیا یاد می دهد به خاطر همین هیچ لبخندی در چشم ما به زیبایی لبخند کودکان نیست وما در مقابل این لبخند ها همیشه ذوق می کنیم وشاد می شویم چون پاکترین وبی آلایش ترین لبخند است.
مریم کوچولوی ما با این لبخند به زندگی لبخند زد وبا همین لبخند هم به بهشت لبخند زد
او پاک پاک به آغوش پروردگارش باز گشت.
دست خدا همراهتان
پیروز وشادکام باشید.

نویسنده : شکوفه جباری

بخش داستان کوتاه | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

آخرین اخبار شعر و ادبیات