ببخشید آقا می تونم اینجا بنشینم؟
بله.
بفرمایید آجیل؟!
خوشمزه است!
بدید امتحانشون کنم!
آره!واقعا خوشمزه است.
حالا برید آجیلتون رو از سطل زباله بگیرید.
آقای محترم چرا انداختی شون دور!!
اگه نمی خوردی واسه چی ازگ گرفتی!
مثل اینکه حالت خوب نیستا!
ببین. بیا از اینجا برو تا یه بلایی سر خودمو هم سرتو نیاوردم.
ببخشید معذرت می خوام. اشتباه از من بود.
آقا جان کجا میای؟
نمی بینی که دارم بوق می زنم،چراغ می زنم.
همینجوری سرتو انداختی پایین داری میای جلو.
می خوای خودتو به کشتن بدی؟
آقای راننده بیا و ما رو از این زندگی نکبت بار خلاص کن.
ول کن ما رو گرفته ای ما رو.
برو بابا من خودم انقدر گرفتاری و بدبختی دارم که نمیتونم بشمارشون. اگه اینجوری باشه من الان باید ضد هزار بار می رفتم زیر ماشین.
آه! چه هوای خوبیه بالای کوه!
چه بادی می وزد.
چقدر خونه ها کوچیکن و همه جا خیلی سرسبزه!
اما حیف!!
حیف که توی این همه قشنگی و زیبایی من یه سرپناه و دادرسی ندارم.حتی یه کسی رو ندارم که منتظرم باشه! آه!
بهتره از همین جا بپرم پایین و همه چی رو همین جا تمومش کنم.
سروان ایزدی!!
جلوی آقای ناصری رو بگیر داره پرت می کنه خودشو پایین!
زود باش!!
چرا نجاتم دادین؟
چرا نذاشتین خودمو خلاص کنم؟!
چرا؟ آه!
آقای ناصری لطفا گوش کنید تا کل ماجرا رو برتون توضیح بدم.
ماجرا؟!
بله. لطفا فقط صبر کنید و گوش کنید.
بذارین از اینجا شروع کنم.
سه سال پیش ما برای برنامه ای کامل و منسجم برای ریشه کن کردن مواد مخدر از جامعه دنبال راه حل یکپارچه بودیم. به همین خاطر از شرکتهای معتبر و قابل اعتماد خواستیم تا افرادی درستکار، قابل اعتماد، امی و با تجربه را به ما معرفی کنند.
به همین دلیل ما شما رو برای این کار انتخاب نمودیم.
بنابراین از آقای کبیری خواستیم تا شما را اخراج موقت کند.در همان روز با خانم کلانی مواجه شدین که در واقع ایشون سرکار ستوان نصیری هستن.
ایشون یکی از مهره های نفوذی ما در شرکت واردات کالا یا همان شرکت مواد مخدر هستن.
ما شما رو ثانیه به ثانیه و روز و شب زیر نظر داشتیم و کنترل می کریدم.
تا اینکه از طرف خانم نصیری به ما اطلاع دادن که شما واقعا فردی مسولیت پذیر و درستکار هستین.
و همچنین تنها کسی بودین که می تونستین تمام مدارک و اسناد صورتهای مالی رو بدون کم و کاست و با دقت هرچه تمام بررسی و در اختیار خانم نصیری قرار بدین.
همین امروز ما به کمک شما تونستیم یکی از بزرگترین باند توزیع مواد مخدر در کشور را متلاشی سازیم.
البته در طی این سال ما شما رو تحت مراقبت و ماحفظت کامل داشتیم. وجالبه بدونید که این کار رو آقایونی انجام دادن که فکر کنم امروز با ایشان برخوردی داشتین.
همون جناب راننده و آقایی بودن که به شما آجیل تعرف کردن.
واقعا من از شما از بابت صحبت هایی که رد و بدل شده معذرت و عذرخواهی می کنم. چون ما به دلایل امنیتی و حفاظتی خود ِ شما مجبور بودیم این برنامه و موضوع رو به شما اطلاع ندیم تا این که همه ی شرایط از نظر جاسوسان توزیع مواد که شما رو دنبال می کردن عادی و معمولی جلوه کند.
بازم دوباره از شما به شدت عذرخواهی می کنم!
ضمنا برای هفته آینده جلسه ای در رابطه با نابودی بزرگترین باند مواد مخدر تشکیل میشه و از شما با افتخار و احترام دعوت میشه تا با حضور نورانی تان یک بار دیگر آرامش را به جامعه برگردانیم.تمام حقوق و دستمزد شما در طی این سه سال محفوظ است و می تونین با شوقی دوباره کارتون رو از نو شروع کنید.
به خدا نمی دونم چی باید بگم! همه ناراحتم هم هم خوشحال.
اما خوشحالیم خیلی بیشتره چون طبق گفته ی شما حداقل تونستم با این کارم دام شوم چسبنده اعتیاد را از مرز ایران و جوانان آن برچینم.
هنوز باور نمی کنم که همه این کا را من انجام داده باشم!
خدایا شکرت می کنم بابت این همه رحمت و لطف. بابت این همه حکت و عنایتی که بر من ارزانی داشتید.خدایا ببخش مرا!!
خدایا شکرت! شکرت!!
نویسنده : کامران قائم مقامی
بخش داستان کوتاه | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











