آقای ناصری؟
بله!
رئیس کارتون داره
“یعنی چه اتفاقی ممکنه افتاده باشه!!”
سلام جناب کبیری!
سلام جانم! خوبین،خوشین
در کارها که احتمالا مشکلی ندارین
نه!چه طور مگه!
خدا رو شکر!
خیالم راحت شد می خواستم بدونم که کارمندان در چه وضعی هستن.
ممنون آقای رئیس.تشکر!
چه تشکری جانم. مگه کار کردن این طوریه!!
ببین این صورت وضعیت مالی شرکته
تو این چند سال همش زیان بود و همش هزینه!
مگه شما مسول این کار نیستین؟!
بله هستم.
خب چه جوابی دارین به من بگین،هان!
ولی…
ولی نداره آقا از این لحظه اخراج هستین.
آقای رئیس!آقای کبیری بزارین توضیح بدم.
لطفا در رو پشت سرتون ببندین.
ببخشید آقا می تونم اینجا بشینم؟
بله بفرمایید! خواهش می کنم!
بفرمایید آجیل؟!
تشکر خانم!میل ندارم.
چه هوای خوبی شده امروز،نه!
فعلا که واسه من مثل شب تاریک و سرد می مونه!
چرا؟ چه طور مگه! اتفاقی افتاده؟
همین امروز بعد از 9 سال کار شرافتمندانه که تموم وقت و زندگیم رو روش گذاشتم،اخراج شدم.
آه! متاسم!
چاره ای نیست باید بگردم واسه کار دیگه ای.
حالا نمی دونم کجا رو بگردم،به کی بگم و چی بگم!
من یک پیشنهاد خوب براتون دارم
که مطمئنا خوشتون میاد. ما یک شرکت بازرگانی داریم که جنس هایی مثل رایانه،تلویزیون و قطعات اتومبیل از خارج وارد می کنیم.
یه چیز دیگه اینکه ما به یک مدیر مالی با تجربه و کاربلد مثل شما نیاز داریم
و اصلا هم نگران موضوع حقوق نباشید چون ما دو برابر اون چیزی که در شرکت قبلی می گرفتین را به شما می دهیم.
امیدوارم خواهشمو در این باره رد نفرمایید!
اینم کارتمه که شماره تلفن و ادرس محل کارم داخلش است.
فردا صبح منتظرتان هستم.
شما به من خیلی لطف و عنایت دارین!
نمی دونم چه طوری می تونم این محبتون را جبران کنم!
خواهش می کنم!لازم به جبران نیست!
این یک وظیفه انسانی است که باید به همدیگر کمک کنیم.
تا فردا خداحافظ!
خدانگدار شما.
… … … …
لطفا منتظر قسمت بعدی باشید.
بامهر((قائم مقامی))
نویسنده : کامران قائم مقامی
بخش داستان کوتاه | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











