غزل
نه فکر خویشم و نه در خیال دیگریم
گواه من همه بغض های سرسریم
به پای عشق نشستم مگرمجاب شوم
بهدور از همهی سایههای خودسریم
دلی به دست گرفتم که پاکباز شوم
نه قسمتم شود این شانههای خنجریم
ندیده رد محبت ندیده شور وصال
هرآنچه شعر نوشتم به پای دلبریم
هرآنچه بود ز کف دادهام دوباره ولی
به فکر خودزنی در قمار آخریم
چهاردهم نیر 405


