شوپن روی نت مژگان تو آهنگ میسازد
شنیدن بی حضور تو مرا دلتنگ میسازد
چنان از ضربه های فکر تو سرسام میگیرم
که این بازار مسگرها سرم را منگ می سازد
در این دریای پر آشوب،عشقت لنگری شد که
نبودش کار کشتی دلم را لنگ میسازد
تو آن نقش خوش آب و رنگ هستی که به چشم من
تمام نقش ها را در جهان بیرنگ میسازد
کمی با من مدارا کن که دستم زیرسنگ است و
شده صبر من آن آیینه که با سنگ میسازد
اسمعیل خوشنویس


