گـر بـه تـکـلـیف لـب جـام بـه لـب سـوده تـو راکـه بــه آن شـربــت آلـوده لـب آلـوده تــو راکـه بـه آن مـایـه جـهـل ایـن قـدرت کـرده دلـیـرکـه ز انـدیـ…
| گـر بـه تـکـلـیف لـب جـام بـه لـب سـوده تـو را | کـه بــه آن شـربــت آلـوده لـب آلـوده تــو را |
| کـه بـه آن مـایـه جـهـل ایـن قـدرت کـرده دلـیـر | کـه ز انـدیـشـه دل بــر حــذر آســوده تــو را |
| که دران نشئه تو را دست هوس سوده به گل | که به رخ برقع شرم این همه بگشوده تو را |
| زده آن آب کـــه بـــر خـــاک وجـــودت ای گـــل | کـه در خـانه عـصـمـت بـه گـل انـدوده تـو را |
| کـه بــه فــرمـودن آن فــعــل تــواضــع فــرمـای | سـجـده در بــزم گـدایـان تــو فـرمـوده تــو را |
| حــزم کـزدم ز پــذیـرفـتــن تــکـلـیـف نـخــسـت | که ازین بـزم نشـینی چـه غرض بـوده تـو را |
| مـحـتـشـم خـوی تـو مـی دانـد و از پـند عـبـث | مـی دهـد ایـن هـمـه در سـر بـیهـوده تـو را |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











